تبليغاتX
هویت ما

 

بحمد الله اين بحث تمدن سازي را به سرانجام رساندم. آموخته هاي حقير بود از محضر درس دكتر كوشكي خودمان! البته دكتر با همه اينها ممكن است موافق نباشد اينها دريافته هاي حقير بود از كلاس درسي. از اين پس بيشتر سعي ميكنم بر اساس روز و با تكيه بر آنچه تا بحال نقل شد به بررسي مسائل بپردازم. مطالب ممكن است طولاني باشد. حقير عادت به نقل تلگرافي ندارد و تا حق مطلب ادا نشود به روده درازي مي پردازد. انشا الله تحمل بفرمائيد قطعاً‌ هم شما از مطالب و هم حقير از نظرات شما استفاده خواهيم كرد. باشد اين باب گفتمان گشوده بماند.

آري علم بهتر است يا ثروت؟ 

موضوع انشاي آشنايي است. همه ما حد اقل يك بار آن را در دفترچه انشاي خود نوشته ايم. اما براستي كدام بهتر است؟

هر حكومتي بدون توجه به منش سياسي و جهت گيري ايدئولوژيك براي پيشرفت و ترقي و كسب اهداف مادي خود (با معنويش فعلاً كاري ندارم) نيازمند دو ركن اصلي است:

 

1) فكر دانشمند (تحت عناوين علم، دانش، فن، تكنولوژي و .... )

2) سرمايه  (هزينه به ثمر نشاندن فكر و تبديل آن از حالت انتزاع به فعليت)

 

پس از انقلاب اسلامي به هر دليل (موضع گيري انقلابيون جوان و وابستگي صاحبان سرمايه به رژيم گذشته) بخش وسيعي از سرمايه هاي اين كشور به خارج از ايران منتقل شد. هر چند وجود ثروت باد آورده و خدادادي سوختهاي فسيلي خيلي زود خلا ناشي از آن را تا حدودي پر كرد اما هزينه هاي سنگين جنگ هرگز نگذاشت تا اين ثروت صرف آن شود كه بايد. از طرفي فرار مغزها پديده اي بود كه از روز اول انقلاب با آن (بازبه هر دليلي) مواجه بوديم. در مباحث آتي سعي مي كنم با كمك شما دوستان عزيز علل عدم توفيق  در كسب سرمايه از طريق صادرات غير نفتي و همچنين عدم دستيابي به تكنولوژي برتر را بررسي كنم.

 

راه هاي كسب سرمايه در دنياي مدرن:

در دنياي امروز كشورها به طرق مختلفي سعي در تامين هزينه هاي جاري و عمراني خود   مي كنند.

ساده ترين راه صدور مواد اوليه است. اين ماده اوليه مي تواند مواد معدني (مثل سنگ معدن) يا بيولوژيكي – طبيعي ( مثل چوب ) باشد كه انسان در توليد آن نقشي نداشته ( يعني سرمايه اوليه گذاشته نشده ) و صرفاً‌ بطور خدادادي و بصورت يك اقبال و شانس براي برخي از كشورها فراهم شده است.

راه ديگر تبديل مواد اوليه به ماده ثانويه و صدور آن است. مثل پالايش نفت و يا ساخت تير آهن از سنگ معدن و سپس فروش آن. در اينجا شما يك مرحله كار اضافه يا فرآوري روي محصول انجام داده اي كه مستلزم صرف هزينه و سرمايه گذاري اوليه است.

راه ديگر تبديل ماده ثانويه به محصولات جانبي و پيشرفته و پيچيده تر و فروش آن است. مثلاً‌ ساخت ماشين آلات از فلزات و فروش آنها. اين مرحله نيازمند تكنولوژي برتر و هزينه بيشتر است. متناسب با پيچيدگي كار انجام شده سود حاصله و قيمت محصول نيز بيشتر مي شود.

اينها تقريباً‌ براي كشوري كه به مواد اوليه بطور خدادادي دسترسي دارند بسيار مطلوب مي نمايد. اما كشوري مثل ژاپن كه منابع طبيعي اوليه چنداني ندارد به ناچار بايد مواد اوليه را از جاي ديگري خريداري كند چه؟

شايد كاربرد لفظ (( به ناچار )) در بالا چندان براي كشوري مثل ژاپن مناسب نباشد. متاسفانه اين ما هستيم كه بدليل نداشتن تكنولوژي برتر و سرمايه گذاري اوليه (جهت كسب آن تكنولوژي) مجبوريم ((به ناچار)) محصول اوليه خود را كه يك موهبت خداداديست به آنها به قيمتي بسيار ناچيز بفروشيم سپس به قيمتي بيشتر محصول فرآوري شده را از آنها خريداري كنيم.

       

برخي كشورها بجاي ورود به عرصه صنايع وارد عرصه ديگري براي كسب سرمايه شده اند. اين عرصه همان عرصه خدمات است. اين كشورها مصداق واقعي ((گرفتن كره از آب هستند)). براي مثال كشوري در قديم تمدني داشته و اين تمدن خرابه هايي بجا گذاشته است. حال عده اي آدم بيكار و ثروتمند تمايل دارند از اين خرابه ها بازديد كنند. نتيجه مشخص است. يا كشوري داراي روزهاي آفتابي و سواحل بي پايان است. ملت عقده اي و آفتاب نديده اروپايي با جان و دل تعطيلات را در اين كشور مي گذرانند. يا ارائه خدمات به كشتيهاي باربري از قبيل انبار و لنگرگاه مجاني و حق ورود به كشور براي ملوانان آن كشتيها بدون عوارض. پر واضح است كه حتي اگر ملوانان اين كشتي ها در كشور مقصد نفري يك ليوان آب هم بخرند باز براي آن كشور سود آوري داشته است.

جالب كاري است كه هندوستان جديداً مي كند: توريست پزشكي و توريست تحصيلي! ‌شيوخ از تمام كشورهاي خليج فارس براي درمان ليزيك چشم به هندوستان سفر ميكنند و همسايه شمالي خود ايران را با اين امكانات پزشكي و اين پيشرفت مثال زدني در خاور ميانه در عرصه پزشكي نمي بينند. يا ببينيد چند نفر از آشنايانتان براي تحصيل عازم هندوستان مي شوند!

 

يك راه ديگر مشاركت سرمايه گذار خارجي در سود و زيان صنعت داخلي است. يعني با دادن تسهيلاتي از قبيل نرخ ماليات پايين، نيروي كار ارزان، يا مواد اوليه ارزان و در دسترس، سرمايه گذار خارجي مشتاق مي شود جهت توليد و مشاركت، سرمايه و گاهي تكنولوژي خود را وارد كشور ديگري  كند و از طريق مشاركت به سود آوري و تامين پول براي آن كشور بپردازد.

 

زمينه لازم براي هر يك از اين اقدامات فوق حس همكاري و گسترش روابط بين المللي است. توسعه اي كه از آن به توسعه سياسي نام برده اند. نمي توان انتظار داشت سرمايه گذار در كشوري كه شرايط آن بحراني و ويژه است، سياستهاي بانكي و پولي آن مشخص نيست، از مافيا و رانت براي پيشبرد كارها استفاده مي كند، هر از چند گاهي مورد تهديدهاي بين المللي و داخلي قرار مي گيرد وارد شده و خطر زيان به مال خود بخرد.براي مثال آنچه كه امروز بيش از هر چيز كشورها را در همراه شدن با آمريكا در جبهه مبارزه با آنچه تروريسم مي خوانند مردد مي كند و باعث تنها ماندن آمريكا در عراق شده آسيب پذيري آن كشورها دربرابر هر گونه ناآرامي و تهديد سايتهاي سرمايه گذاريشان در كشور خود يا كشورهاي ديگر است.

در نهايت درآمدهاي مالياتي كه براي دولت داراي نقشي اساسي است.

 

حال بياييم بر سر بحث خودمان. منصفانه ببينيد ما كداميك از راههاي كسب سرمايه برايمان ميسر است؟ از كدام به نحو احسن استفاده مي كنيم؟

پاسخ: تمام راههاي كسب سرمايه براي كشور ما ميسر است. از هيچكدام به نحو احسن استفاده نمي كنيم. يعني درصد فعليت پتانسيل ها بسيار پايين است.

ممكن است دوستان بگويند دست از اين ماديگرايي بردار آقا جان ! نكته اينجاست با افزايش ورود سرمايه به داخل كشور توان دولت براي ارائه خدمات رفاهي به ملت افزايش پيدا مي كند. نكته بعدي افزايش اشتغال و از طرفي افزايش دستمزدهاست. افزايش دستمزد و درآمد در صورتي كه به نحو صحيح صورت بگيرد همراه با نظام منطقي كنترل قيمتها ( يعني منجر به گراني نشود) كه اين از طريق سيستم عرضه كالا به صورت مدرن و حذف سيستم دلال بازار ميسر است، منجر به افزايش قدرت خريد در مردم مي گردد. نتيجه نهايي بهبود وضعيت اقتصادي و ايجاد طبقه اي به نام طبقه متوسط است كه در واقع ركن اصلي اجتماع در جوامع مترقي هستند. در اين صورت ديگر در كشور شاهد آن صحنه اي كه برادر محمود ولي بيگلو در وبلاگ فرياد سبز نشان دادند به اميد خدا نخواهيم بود.

بحث آينده : چرا به تكنولوژي برتر دست نيافته ايم.

+ نوشته شده توسط بنده خدا (کیوان ایرانی) در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 22:31 |

 

راه سومي توسط برخي از انديشمندان توصيه شده كه در واقع همان اجراي اصول تمدنسازي به شيوه اي بومي است. اين راهكار تحت عنوان تئوري بازگشت به خويشتن تكيه بر ارزشها و داشته هاي بومي در ساختن تمدن يك كشور را توصيه مي كند. در بحث گذشته به اين نتيجه رسيديم كه نظريه تلفيقي بجاي رساندن ما به سرمنزل مقصود تنها باعث گمراهي و گنگي ملت  مي گردد. نظريه غربي سازي هم با وجود اينكه در صورت اجراي صحيح منجر به جامعه اي غربي مي شود ( با همان قدرت اقتصادي و فني) اما در عوض اگر ساختارهاي بومي تمدنسازي در آن لحاظ نشود ( كه نبايد بشود) بيشتر شبيه به احداث پارك جنگلي است تا خود جنگل. يك مثال روشن جزاير آتشفشاني هستند كه در اقيانوس آرام وجود دارند و مقايسه آنها با پارك چيتگر خودمان. هر از چند گاهي در اين جزاير پوشيده از جنگل فورانهاي گدازه هاي آتشفشاني باعث تخريب و سوختن جنگلها مي گردد. اما چون شرايط جغرافيايي و اقليمي اين جزيره ها براي ايجاد جنگل مناسب است در كمتر از 10 سال كل تخريب ترميم مي گردد. اما اگر تانكر هاي آب به داد درختان پارك چيتگر نرسند در خشكي بي مانند تابستان تهران همه از پا در مي آيند!

پيشگام اين تفكر در دوره معاصر سيدجمال الدين اسدآبادي است. وي سالها نه تنها براي نجات ايران بلكه براي سربلندي كل جهان اسلام و اتحاد شيعه و سني زحمات فراوان كشيد. از همين دست مي توان متفكران و بزرگان ديگري چون قائم مقام فراهاني و ميرزا تقي خان امير كبير، شهيد سيد حسن مدرس، مرحوم جلال آل احمد، مرحوم دكتر مصدق ، مرحوم آيت الله خميني، و زنده ياد داريوش فروهر را نام برد . ( دوستان عنايت دارند كه افراد نام برده هر يك از منظر خاصي همين نظريه را دنبال مي كردند. اينكه كدامين دسته توانستند به مراد برسند يا توفيق به ثمر رساندن انديشه هايشان حاصل آمد خود جاي بحثي ديگر است. از طرفي بسياري مجاهدان و عزيزان ديگر هم بودند كه حافظه اين حقير در اين لحظه نگارش ياري يادآوري نمي نمايد. سعي شد تمام افراد از هر دسته و تيپ سياسي عقيدتي كه به نحوي بر اين عقيده بوده اند نماينده اي داشته باشند. عزيزان اگر ساير كساني را كه در اين راه زحمت كشيده اند سراغ دارند در بخش نظرات مطرح كنند)

نظريه بازگشت به خويشتن تكيه بر خود باوري دارد و اساس بازسازي تمدن را خود باوري مي داند. نفي هر گونه وابستگي با هر قدرت بيگانه و اتكاي به نفس و نيروي ملي مذهبي داخلي از اركان اين نظريه است. بر اساس اين نظريه مشكلي كه در يك مكان و زمان خاص براي مردمي خاص اتفاق مي افتد الزاماً مشكل مردم ديگر در زمان و مكان ديگري نيست. حتي همان مشكل ممكن است در زماني ديگر براي آن مردم مساله اي به حساب نيايد (بحث شمول گذشت زمان بر مسائل).

بر اساس اين تئوري ابتدا بايد با وحدت و يكپارچگي همه نيروهاي داخلي را به مدد گرفت و از پراكندگي و تيره دلي افراد به شدت جلوگيري كرد. در اين تئوري تقسيم كردن افراد به خودي و غير خودي و درجه بندي ملت هيچ جايگاهي ندارد. بر اساس اين تئوري ايران متعلق به همه ايرانيان است با هر عقيده و مسلك و مرام اما بايد حس همدوستي و تحمل نظر مخالف را در افراد بيدار نمود و همه با حس برادري و درك متقابل تفاوتها و بدور از زدن انگ و برچسب به همديگر پروسه تمدنسازي را به پيش ببرند.

پيش شرط اين نظريه آزادي مطلق بيان است. سپس به ترتيب مراحل زير بايد اجرا شود:

نخست بايد خود را شناخت، باز بدون تعصب و تعارف. شناخت خود شامل شناخت خواسته ها، مشكلات، و امكانات داخلي مي باشد. يعني كيستيم؟ (نه اينكه كه بايد باشيم) چه مي خواهيم؟ براي دستيابي به اين خواسته ها چه داريم؟

 

دوم بايد با استفاده از نيروهاي داخلي به ارائه راهكار براي مشكلات پرداخت. اين امر نيازمند آزادي تمام و كمال و مطلق بيان است. حتي نظرات كاملاً مخالف با عقايد اكثريت هم بايد مطرح شود. اين نظرات بدون تعصب و تنها با رعايت مصالح و منافع ملي و مذهبي ملت ايران بايد بررسي شود و بهترين آنها براي حل مشكلات به كار گرفته شود.

 

سومين و مهمترين مرحله نقد آزاد است. نقد آزاد باز نيازمند آزادي مطلق بيان است. اين مهم بيشتر بر دوش نشريات و مطبوعات آزاد است. تعطيلي مطبوعات مسخره ترين و مزحكترين كار هر حكومت است و دهن كجي به آزادي. بايد هر مرحله از كار با دقت و بدون ترحم مورد نقد قرار گيرد. اگر به اهداف مورد نظر رسيده باشيم مشكل بعد را بررسي مي كنيم. در غير اين صورت علل شكست با واقع بيني و بدون فرافكني و دعواي جناحي بايد روشن گردد و اگر تخلفي صورت گرفته بدون ترحم بر اساس قانون با آن بر خورد گردد.

 

زنده نگاه داشتن اين حركت منجر به خود شكوفائي، حس اعتماد به نفس ملي، و در نهايت رضايت از خويش و كسب هويت مي گردد.

 

يك بار ديگر به نام كساني كه در بالا ذكر شد توجه كنيد. متاسفانه اكثر كساني كه در اين راه قدم نهاده اند جان خود بر سر آن گذاشته اند. حسي غريب هميشه به من مي گويد دستاني نمي خواهند اين نظريه در ايران پا بگيرد. اما حقير معتقد است به ياري خداوند متعال ملت ايران دگر بار چون سالهاي طلائي تاريخ تمدن خويش نهال شكوفائي و خودباوري را در سرزمين خود به بار خواهد نشاند.
+ نوشته شده توسط بنده خدا (کیوان ایرانی) در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 12:55 |

 

گروهي ديگر بر اين باور هستند كه مي توان با گرفتن خوبي هاي جوامع غربي و تلفيق آنها با خوبيهاي جوامع خود به اهداف عاليه اي دستيافت.

غربيان را زيركي راز حيات

شرقيان را عشق راز كائنات

عشق چون با زيركي همبر شود

نقشبند عالمي ديگر شود

خيز و نقش عالمي ديگر بنه

عشق را با زيركي آميز ده

 

از طرفداران اين نظريه در حال حاظر مي توان به سردار سازندگي آيت الله هاشمي رفسنجاني و فرزندان ايشان ( بخصوص خانم فائزه هاشمي) اشاره كرد.

اين تئوري در نظر بسيار جالب توجه مي نمايد. يعني شما نه بطور كامل غربي مي شوي تا به آنچه فساد و فحشا و افول ارزشها در غرب مي ناميم مبتلا شوي و نه فرهنگ اصيل و غني خود را از دست مي دهي . بلكه با تلفيق خوبيهاي اين دوفرهنگ ( كه در اصل بد مطلق وجود ندارد و البته فرهنگ غرب خوبي هايي دارد) به پيشرفت مي رسيد.

اما اين تئوري از حد نظريه فراتر نرفته و با اينكه مدتهاست ( بخصوص پس از فوت آيت الله خميني) به گونه اي وسيع در ايران دنبال شده است تبعاتش بيشتر منجر به دامن زدن به بحران هويت شده. اظهارات جالب توجه اعضاي حزب كارگزاران در نوع خود جالب توجه و نتيجه همين تفكر است. اصطلاحاتي چون ليبراليسم ديني، دانشگاه اسلامي، مردم سالاري ديني، سوسيال دموكرات اسلامي و ساير شتر مرغ گرايي ها در تمام سطوح حكومتي همه نشان از قدرت اين تفكر دارد.

 

چرا اين تفكر پاسخگوي نياز امروز جامعه ما نيست؟

دليل اين امر بسيار روشن است. هر سيستمي، چه خوب و چه بد، داراي اجزايي است كه به مدد آنها به حيات خود ادامه مي دهد. اين امكان وجود ندارد كه با تلفيق اجزاي دو سيستم متفاوت سيستمي جديد ايجاد كرد و از آن انتظار داشت بطور منظم عمل كند. براي مثال نمي توان اجزاي اتومبيل بي .ام .و را از هم جداكرد و با بخشي از اجزاي سمند تركيب نمود و اتومبيل جديدي ساخت. ( هرچند اين كار را در پژو آر.دي و چند نمونه ديگر كردند! موتور1600 سي سي را بر اتوموبيلي سوار كردند كه كمپاني سازنده موتور 2000 يا 1800 سي سي توصيه كرده است. كه ديديد نتيجه چه شد)

يا نمي توان بخشي از يك ساعت را از وسط اره كرد و با بخش ساعتي ديگر كنار هم گذاشت و انتظار نتيجه داشت.

تمدن غرب چه خوب و چه بد با تمام اجزايش به اين وضع فعلي رسيده و مردم در آن كشورها با استفاده از اصول پروسه تمدنسازي به مشكلات خود پاسخ مي دهند و براي آنها بسته به نيازشان راهكار مي آفرينند.

اين توهم كه فساد در غرب باعث سردرگمي و ناراحتي بشر شده هم نتيجه همين تفكر است. آنچه به نظر من و شما فساد مي آيد براي انسان غربي بخشي از زندگي روزمره اش است و به همين دليل براي او خوب است نه براي ما. اگر انسان غربي از آنچه امروز بر وي مي گذرد ناراحت و در رنج باشد بدانيد مطمئناً به مدد همان مكانيزمهاي پروسه تمدن سازي به يافتن راهكار جديدي مي پردازد.  

براي مثال ما اينترنت را كه يك پديده كاملا غربي است وارد كشورمان كرديم. اينترنت يعني محيط هويتهاي مجازي. شما از كجا مي دانيد من كيستم؟ حتي اگر اسمي و نشاني هم از خودم بگذارم باز هيچ تضميني نيست. از كجا معلوم كامنتهاي گذاشته شده واقعي است و همه را خودم نگذاشته ام؟

از طرفي در اينترنت محدوديت معني ندارد. اينترنت دنياي بدون مرز است. انفجار اطلاعات در موج سوم!‌ حال بياييد اين دنيا را محدود كنيد! اسلاميش كنيد!‌ اين ديگر اينترنت نيست. چيزي است كه خودمان ساخته ايم. نهايتاً‌ اينترانت است!يا ماهواره و خيلي از مسائل ديگر. اين تفكر يعني ما چون از طرفي به هويت اصيلي مجهز نيستيم و از طرفي گريزي از دنياي مدرن نداريم مجبوريم دنياي مدرن را به فراخور حال خود ببينيم!‌ نتيجه اين مي شود كه با تمام آنچه اسمش را مراقبت و پاسداري از ارزشها (بخوانيد سانسور وشانتاژ گسترده) مي گذاريم در تمام سطوح دچار تهاجم  مي شويم و آنرا تهاجم فرهنگي مي ناميم.

 

پس راه علاج چيست؟ چه بايد كرد؟ تئوري ديگري هم مطرح است كه به نظر راه كار خوبي است و خيلي ها هم به دنبال آن هستند. آقاي دكتر احمدي نژاد هم دعوي همين راهكار را دارد. اين راهكار را در بحث بعدي دنبال مي كنيم. همچنين بررسي مي كنيم هر يك از داعيه داران اين تفكر تا چه حد در اجراي آن موفق بوده اند.
+ نوشته شده توسط بنده خدا (کیوان ایرانی) در شنبه بیستم مرداد 1386 و ساعت 17:13 |
 

سلام

آقا ما از همون بچگی هم تاخیر فاز داشتیم. برخی دوستان در برخی وبلاگها روز ۱۴ مرداد رو روز اعلام همبستگی وبلاگ نویس های ایرانی با دانشجویان در بند ( نه در بند و درکه ها همون زندانی) اعلام کردند. ما هم با تاخیر فاز به میزان ۴ پی این کار رو می کنیم.

شخصاْ معتقدم زندانی کردن اهل علم ( دانشجو- طلبه- معلم- استاد) آخر و عاقبتی برای هیچ حکومتی نداشته.

پس به امید آزادی آنکس که به جرم اندیشیدن ( حتی بر مطلبی کفر آمیز ) در بند است چرا که مولای متقیان علی (ع) با آنکس که سخن بر ضد او می گفت از در مجادله و بحث وارد می شد و هرگز تا دشمن دست به شمشیر نمی برد او نیز دست به شمشیر نمی شد. چه نیاز به ذولفقار آنگاه که علی سخنران بود!

+ نوشته شده توسط بنده خدا (کیوان ایرانی) در جمعه نوزدهم مرداد 1386 و ساعت 0:6 |

 

ارائه كنندگان تئوري غربي سازي گمان مي نمودند پيشرفت و سعادت همانا غربي شدن است. همچنين گفتيم برخي از كشورها هم از اين تئوري استفاده كرده و به اهداف خود دست يافتند. پس چه عاملي باعث شد با وجود حركت پر شتاب به سوي معيارهاي جامعه غربي ايران در پايان دوره پهلوي به هيچيك از اهداف از پيش تعيين شده خود در زمينه هاي اقتصادي و رفاهي دست پيدا نكند و در نهايت منجر به قيام مردم عليه حكومت وقت شود.

 

پاسخ اين سوال بسيار ساده است. متوليان ترقي مملكت در آن زمان اصلاً اصول غربي سازي را به درستي نشناختند و در ايران اجرا نكردند. براي درك اين مطلب بايد شناخت دقيق تري از جوامع غربي و بنيان اجتماعي آن جوامع داشته باشيم.

انقلاب صنعتي و موج صنعتي شدن در غرب تحولات شگرفي در نهاد جوامع غربي ايجاد كرد كه يكي از آنها تغييرات در نهادهاي اجتماعي بود. مهمترين اين تغييرات تغيير نهاد خانواده از خانواده پر جمعيت به خانواده متمركز، ايجاد مراكز آموزش متمركز، و ايجاد واحدهاي صنعتي متمركز يا كارخانه به عنوان نهاد توليد انبوه بود.

همچنين نهاد قدرت از حكومتهاي فردي به سمت حكومتهاي گروهي و مشاركت مردم در عرصه حكومتي تغيير كرده بود.

جهت ارتباط بين نهاد قدرت و جامعه نياز به رابطي بود كه مطبوعات اين وظيفه را بر عهده گرفتند. يعني مطبوعات با انتشار تصميمات پارلمان و هيات دولت نظرات نهاد قدرت را به جامعه منتقل مي كردند و سپس با درج گزارشهاي جمع آوري شده از جامعه يا انتشار مقالات متفكران و نويسندگان به انتقال اين نظرات از جامعه به نهاد قدرت مي پرداختند.قوانين در غرب بر اساس اجماع عمومي مردم و توافق جمعي تبيين مي شد.

 

و اما در ايران آن دوران. متاسفانه سفيران سرزمين ما با ديدي سطحي تنها جنبه هاي روبنايي جامعه غربي را ديدند و به آنچه در پايه اين بنا نهاده شده توجهي نکردند.

اولين شرط لازم براي غربي شدن، شريك كردن مردم در قدرت بود كه متوليان غربي سازي چه در زمان قاجار و چه در زمان پهلوي وابستگان و چاپلوسان دربار بودند و بالطبع طرفدار ديكتاتوري.

باقي مسائل ديگر تقليدي كوركورانه بود. ايجاد مدارس متمركز بدون داشتن استاد! و عدم استفاده از اساتيدي كه ساليان سال با مكتب داري سعي در آموزش فرزندان اين سرزمين داشتند. واضح است چرا تا مدتها ميرزاهاي مكاتب با مدارس دولت مخالفت مي كردند (‌نانشان آجر شده بود، بحث بحث منافع صنفي است).

بحث بعدي كارخانه ها بود. صنعت بر صنايع زيربنايي يا پايه و صنايع روبنايي تقسيم     مي شود. صنايع پايه چون معدن و استخراج و تبديل مواد و ماشين سازي و صنايع روبنايي چون كارخانه قند و كارخانه نساجي است. آنان كه در فرنگ پارچه ساخت كارخانه ديدند تنها كارخانه ريسندگيش را يك تكه وارد كردند و در اين كشور نصب. اما از خود نپرسيدند كه اين ماشين آلات را كدام كارخانه مي سازد يا آهن برون آمده از دل زمين چطور به شكل ماشين در آمده و به كار افتاده است. از طرفي دانش تعمير و نگهداري آن چه؟ چه كسي قرار است فردا كه نقصي در اين دستگاه اتفاق افتاد آن را تعمير كند؟‌ اينها همه مسائلي بود كه روشنفكران آن زمان از هول حليم غربي شدن نديدند و به درون ديگ آن افتادند. نتيجه آن شد كه در زمان محمدرضا پهلوي روستايي تراكتور داشت اما كسي نبود تا اين تراكتور را سرويس دهي كند.

 

قصه مطبوعات دردناك تر است. مطبوعات كه بنا بود رابط ميان مردم و نهاد قدرت باشند و در عمل نهادي براي نقد پروسه تمدن سازي، مبدل شدند به مجيز گويان و سرسپردگان دولت و اگر تك وتوكي نشريه آزاد انديش به نقد عملكرد دولت مي پرداخت با اتهام به تحجر و مخالفت با اهداف عاليه دولت تعطيل مي شد و نويسندگان آن به زندان مي افتادند يا جان خود از دست مي دادند. 

 

فاجعه بعدي آنجا بود كه گروهي بي بند و بار از نتيجه سالها تحقيقات و پژوهشهاي دانشمندان بزرگي چون فرويد و داروين در جهت منافع شهوت پرستانه خود استفاده كردند و چون تنها مانع در اين راه را شريعت مي ديدند با استناد به تفاسير خود از يافته هاي اين دانشمندان به دين ستيزي پرداختند. پدر بي سوادي بسوزد!‌ ملت بي نوا هم دل به حرف آنان خوش كرده گروهي طرفدار و گروهي مخالف شديد آنان شدند. خود حقير تا آن زمان كه نوشته هاي فرويد را به زبان انگليسي مطالعه نكرده بودم تصور مي كردم ايشان تاكيد بر آزاديهاي جنسي و بي بندوباري جنسي دارد. يا تا قبل از دانشگاه بر اين باور بودم كه داروين انسان را از نسل ميمون مي داند. (مطمئنم هنوز بسياري از افراد متدين ما هم در اين اشتباه هستند و اين از نوشته هاي كتب معارف دوره دبيرستان مشخص است)

 

همه اينها دست به دست هم داد تا پروسه اي كه بايد خود به خود و سيستماتيك به كار خود ادامه مي داد و خود به ترميم و رفع نقايص خود مي پرداخت، همچون يك سيستم بيمار هر روز بيشتر بر درد و رنج خود بيافزايد و در نهايت عقيم بماند.

 

دوستان با نگرشي دقيق بر وضع موجود درمي يابند هم اكنون هم بسياري از اين مشكلات و بيماريها در اجتماع وجود دارد.

+ نوشته شده توسط بنده خدا (کیوان ایرانی) در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 18:34 |

پست زير پاسخي است به برادر مقداد نامي (‌با آرمان خودمان توفير دارد از مهندس جماعت چنين ادبياتي بر نمي آيد هر چند شايد نظرش همين باشد.) ابتدا مطلب عزيز برادر را که عیناْ کپی شده مطالعه بفرمائيد بعد قلم فرسائي حقير را. ياحق.

سلام
یه جواب برای مطالبی که در وبلاگ نسل بیدار نوشته بودی :
عزیز من حادثه 18 تیر رو خود دوم خردادیها رغم زدن - بعد از اعترافات اسفندیاری و تاجبخش مشخصه که اینکار با برنامه ریزی بوده ..... توی کتابهای براندازی نرم و ..... نوشته شده که باید از طریق مظلوم نمایی مردم را به طرف خود بکشانید .... گروه هایی را درست کنید که در نظر مردم منفور باشند و ان گروهها به شما حمله کنند .... سعد عسگر رو یادته ( ضارب حجاریان ) .... چرا ازش شکایت نشد .... چرا تونست وارد دانشگاه اونهم دولتی بشه ....... ارتباط دوم خردادیها با غرب یه مسئله آشکاره که جای تردید نداره ...... گنجی - سهید رضوی فقیه - افشاری - عطری - سازگارا - مهرانگیز کار - شادی صدر - کاملیا انتخابی فرد - نبوی - باستانی و........ چندتا دیگه برات نام ببرم که دارن با دلارهای آمریکا توی غرب و آمریکا دارن علیه ایران و منافع ایران مینویسند و برنامه ریزی میکنند برای براندازی ...... چرا این افراد فرار کردند و رفتند با دشمنهای ایران دارن همکاری میکنند ...... حملاتی که در زمان 8 سال اصلاحات علیه دین انجام شد تا به حال سابقه نداشته ......... بهتره بری وبلاگ خانم معصومه ناصری از خبرنگاران روزنامه های نوروز و صبح امروز .... چه چیزهایی که از فساد اخلاقی بزرگان اصلاحات که ننوشته ....

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم و حشرنامعهم

 

 

سلام بر شما برادر عزيز

1) به برادران يا خواهران عزيزي كه در وبلاگ نسل بيدار كار مي كنند هم توصيه كردم به سبك برادر حسين شريعتمداري مطلب ننويسند! به شما هم همين.

 

2) مظلوم نمايي قبول! حقير به دلايلي از نزديك و به طور حرفه اي در جريان درمان برادر حجاريان بودم. فكر نمي كنم كسي با تير اندازي به گردن خود و قطع شريان ورتبروبازيلار ( شريان خون رسان به بخش خلفي و تحتاني مغز و بخش فوقاني نخاع در گردن) و عملاً‌ از دست دادن قدرت تكلم روان و هماهنگي حركات ( كه در پزشكي به كواردينيشن معروف است) قصد مظلوم نمايي داشته باشد. اگر هم كسي چنين مجاهدتي كرده تا خود را مظلوم بنماياند من شخصاً‌ چاكر اين مظلوم نما هستم! در رابطه با ضارب ما هم واقعاً مي خواهيم بدانيم چرا. اگر شما مي داني بگو ولي مستدل و با سند. نگو اين دسيسه اي بود و گاو بندي كردند!

 

3) شما ديگر چرا! اعترافات تلويزيوني ! باور! مگر مي شود! شوخي نكنيد! نگذاريد آرزو كنم پايتان به بند 209 اوين باز شود تا ببينيد به چه كارهايي اعتراف مي كنيد!

 

4) خانم شادي صدر در ايران هستند و براي دفاع از موكلين خود تلاش مي كنند. اگر دفاع از انساني بي دفاع مبارزه بر عليه منافع ايران است بنده شخصاً‌ در صف اول اين مبارزه  ايستاده ام.

 

5) برادران و خواهراني كه نام بردي ممكن است برخلاف اهداف جمهوري اسلامي ( كه يك سيستم است به هيچ عنوان هم حالت تقدس ندارد كه در بحثهاي آينده در اين رابطه بحث    مي كنم كه تنها حكومت مقدس حكومت معصومين است و لاغير) چيزي بنويسند. اما حقير اعتقاد ندارد كه اهداف جمهوري اسلامي عيناً‌ خواست ملت ايران باشد اگر بود چه نيازي به نسل بيدار و جنبش عدالت خواه! پس كاستي ها وجود دارد و هر كس از ديد خود در جهت رفع اين كاستي ها تلاش مي كند. منتها ديدگاههاي متفاوت راهكارهاي متفاوت را به همراه دارد. زيبايي زندگي به همين تفاوتهاست. بياييم همديگر را تحمل كنيم.

 

6) خانم كامليا انتخابي فرد ژورناليستي جنجالي، جاه طلب و در عين حال حرفه ايست كه سعي دارد در عرصه خبر گزاري ها به غولي بدل شود. اميدوارم روزي را نبينم كه      جنازه اش در اتاق خانه اش پيدا شده كه اين كارها آخر و عاقبتي نداشته است.(فيلمهاي جاسوسهاي دو جانبه را كه ديده اي!)

 

7) چه زيبا و شيرين بود آن حملات به دين كه هرچه از فلسفه دين دارم به خاطر آن حملات بود. كه شك را در حقير بيدار كرد و خود به دنبال گوهر دين رفتم و آنچنان خود را به فلسفه مجهز كردم و معارف دين تا جواب ياوه گو را با دليل و مدرك بدهم و آموختم جدل و مباحثه را و چه پر شكوه بود پيروزي بر آنان كه ياوه مي گفتند و ما مستدل پاسخشان مي داديم و بور مي شدند!‌

 

 و اما اكنون!‌ فكر مي كنيد اگر دهان پرسشگر را ببنديم پرسش ديگر مطرح نمي شود؟

 

عزيز برادر پرسش باقي است اما بجاي مطرح شدن در عرصه عمومي به عرصه زيرزميني رفته نهادينه مي شود. بدون آنكه بفهمي در نهاد جامعه فرو مي رود و آنگاه ديگر فرصتي براي دفاع از خود نخواهي يافت. نابود مي شوي.

 

در رابطه با براندازي نرم بعدها خواهم نگاشت. شخصاً‌ معتقدم در شأن نظام جمهوري اسلامي نيست كه نرم برانداخته شود. برادران گويا فتيش تشريف دارند. بحثي نيست خود بر براندازي سخت اصرار داريد. آنها هم بدشان نمي آيد سلاحهايشان را بر سر اين ملت بي گناه امتحان كنند. اين گوي و اين ميدان. حقير به حال خود در درجه اول و در درجه دوم به حال ملت ايران دل مي سوزانم. معتقدم فاجعه عراق در ايران تكرار نمي شود اما هيرو شيما چرا. آلمان پس از جنگ جهاني چرا. يعني اينها همگي كشورهاي متمدني بودند با سابقه تاريخي ( نه مثل عراق كشوري جعلي) تازه بعد از جنگ تا مدتها كمر راست نمي توانستند كرد. درب بهشت بگشاييد ببينيد با حق الناسي كه بر گردن داريد به بهشت مي رويد يا دوزخ كه : (( انسان مومن هوشيار است نه كودن!)) . هدف براندازی نیست اگر کسی مخالف سخن می گوید. اصلاح روشی است که شاید (تاکید می کنم شاید) اشتباه بنیان گذارده شده. چون توسط بشری سراپا تقصیر چون من و شما در پیش گرفته شده. پس باید به دست بشری اصلاح شود یا حد اقل بررسی شود آیا راه دیگری برای بهبود اوضاع وجود دارد یا خیر. این از طریق تجربه بدست می آید و صبر و تحمل. مطالب مربوط به پروسه تمدن سازی را مطالعه بفرمائید اهمیت نقد را در می یابید. در این وانفسا باید تلاش شود از جنگ جلوگیری شود. تمرین دموکراسی هزینه دارد. مگر اینکه معتقد باشی نظام جمهوری اسلامی دموکراتیک نیست.   

اللهم عجَََل لِوليك الفرج. بَل هُو قادر بِالنجاة امت الاسلامية مِن شر كُل الشياطين، اَو مُتظاهرٌ بِالشريعة اَو متظاهرٌ بالكفر.

+ نوشته شده توسط بنده خدا (کیوان ایرانی) در شنبه سیزدهم مرداد 1386 و ساعت 18:39 |

 

در دوران قاجار كه پاي شاهزادگان و درباريان قاجاري به ديار فرنگستان (عمدتاً فرانسه) باز شد، حضرات با صحنه اي غير قابل انتظار مواجه شدند. در عصري كه در كشور ما بيماريهاي واگير و فقر و سياه بختي بيداد مي كرد، آنها شاهد تمدني بودند كه هر روز با كشفي جديد و اختراعي نوين همراه بود.

پر واضح است كه هر بيننده اي به جاي آنها بود شديداً‌ تحت تاثير قرار مي گرفت و به قول امروزي ها دچار يأس فلسفي مي شد!‌ كم كم فرزندان رجال سياسي و درباريان و اشراف يكي پس از ديگري به منظور تحصيل و فراگرفتن فنون و علوم جديد راهي ديار فرنگ شدند تا به اصطلاح با دستي پر به كشور خود بازگردند. اما متاسفانه بدليل عدم داشتن پشتوانه هويتي و فرهنگي غني در بر خورد با تمدن مغرب زمين دچار خودباختگي شديد فرهنگي شدند. آنان مي ديدند كه غربي -ها  در تمام سكنات و رفتارها با ما متفاوت هستند و حوادث را گونه اي ديگر تعبير مي كنند. اگر فردي در هنگام زايمان مشكل داشت به جاي راندن ((آل)) جراح خبر مي كنند و اگر خورشيد مي گيرد بجاي ((تشت زدن)) و (( نماز گذاردن)) تلسكوپها را علم كرده به آسمان خيره مي شوند تا از اسرار آن چيزي بيابند (‌دوستان توجه كنند نقل حوادث از ديد افرادي است كه به فرنگ رفته اند. خواهشمند است به كسي بر نخورد. قصد كنايه به نماز آيات نيست).

 

در همان هنگام فلسفه غرب به تدوين اصول اومانيسم و ماترياليسم مشغول بود. حركتها  و جنبش هاي كارگري و تساوي حقوق زنان و شركت آنان در تمام عرصه هاي زندگي، داروينيسم و فرويديسم از يك سوي و ماركسيسم از سوي ديگر همگي ديدگاههاي متفاوتي بودند كه جوانان كم تجربه ايراني كه چندان هم اطلاعاتي در زمينه هاي فلسفه اسلامي ، بحث و مجادله، اصول فقه، و يا فلسفه اشراق نداشتند، به عبارتي همچون فردي بي دفاع، در برابر آماج سهمگين حملات فكري و عقيدتي قرار گرفتند.

 

گروهي از اين افراد كه دغدغه ميهن پرستي و رفاه ملت خود داشتند راه چاره در آن ديدند تا ايران را فرنگستان كنند. يعني تمام اصول و مباني كه در غرب اجرا شده و به آن وضعيت رسيده بود را در ايران پياده كنند و در نتيجه ايرانيان نيز از نعمت پيشرفت و تكنولوژي و رهايي از بند خرافات و موهومات بهره مند شوند.

 

اظهاراتي از اين قسم كه بايد از سر تا پاي فرنگي شد! پوشيدن لباس فرنگي ، گذاشتن عينك بدون وجود ضعف بينايي به همراه عصا و كلاه فرنگي و پاپيون يا كراوات ( من باب كلاس!) حتي تلاش در جهت داشتن ويژگي هاي جامعه غربي از قبيل پارلمان، نشريه، مدارس متمركز، دانشگاه، سالن تاتر ، برگزاري كنسرت و خيلي چيزهاي ديگر همه نشان از تاثير شگرف تمدن غربي بر هيات حاكمه آن دوران داشت.

 

سوال: آيا غربي سازي يك ملت به صورت وارداتي مي تواند جوابگوي نيازهاي آن ملت باشد؟ به عبارتي آيا نمونه اي از غربي سازي يك ملت با سابقه تاريخي متفاوت وجود دارد كه موفق بوده باشد؟

پاسخ:

ابتدا بايد تعريف بهتري از غرب و غربي سازي داشت. براي اين منظور ارجاع مي دهم عزيزان را به كتاب غربزدگي مرحوم جلال آل احمد در صفحه نخست كه تعريف جالبي از غرب ارائه  مي دهد. به نظر ايشان غرب عبارت است از هر كشوري كه با تمسك به تكنولوژي و روش علمي به ساخت ماشين مي پردازد و با استفاده از ماشين از ماده اوليه يا ماده خام وسيله يا شيئي جديد ايجاد مي كند. با اين تعريف ژاپن كه در منتهاي شرق است هم غرب به حساب آمده ولي شيلي يا نيكاراگوئه غربي به حساب نمي آيند.

حال پاسخ سوال. آري جواب مثبت است. نمونه هايي داريم كه با الگوبرداري صرف و مو به مو از تمدن غرب به اهداف از پيش تعيين شده خود دست يافته اند و در حال حاضر از وضعيت زندگي خود راضي هم هستند. براي مثال كشور كره جنوبي به هيچ عنوان قابل مقايسه با كشور همسايه كره شمالي نيست ، يا سنگاپور، حتي مي توان امارات متحده عربي و كلاً كشورهاي حوزه خليج فارس را نام برد كه البته ميزان تاثير پذيري آنها از غرب متفاوت است.

 

حال سوال ديگري مطرح مي شود كه چرا پروسه و روند غربي سازي در ايران جواب نداد و به عبارتي ايران غربي نشد؟

پاسخ به اين سوال را در بحث بعدي (( نقد نظريه غربي سازي)) دنبال خواهيم كرد. اما شما دوستان عزيز نظر خود را  در اين باره در بخش نظرات اعلام كنيد كه چرا ايران با وجود اينكه حركت غربي سازي در آن مدتها قبل از كشورهايي چون كره جنوبي و كشورهاي حوزه خليج فارس با شدت و حدت شروع شده و حتي براي تحقق آن از زور و سلاح هم استفاده شد، در نهايت غربي نشد.

موفق باشيد.

+ نوشته شده توسط بنده خدا (کیوان ایرانی) در سه شنبه نهم مرداد 1386 و ساعت 22:49 |

 

 تمدن ايراني اسلامي به شكوفائي روزافزون خود در زمينه هاي مختلف علمي نزديك مي شد. دانشمندان برجسته اين دوران و ادبا و فرهيختگان آن زمان براي هميشه براي مردم ايران مايه مباهات و سربلندي هستند. اوج تمدن ايرانيان در زمان خوارزمشاهيان بود و نيشابور مركز علمي و فرهنگي آن زمان. در همين زمان حمله مغول بار ديگر در سير تمدن سازي ايرانيان وقفه اي بلند مدت ايجاد كرد كه تبعات آن تا مدتها در اين كشور باقي ماند.

 

پس از تيمور لنگ بار ديگر حركت ايرانيان در اشكال مختلف از جمله قيام سربداران جلوه گر شد اما در نهايت منجر به ظهور حكومت صوفيان از ديار آذربايجان گرديد. سلسله صفوي براي اولين بار بعد از ورود اسلام به ايران توانست حكومتي يكپارچه و مقتدر در كل كشور ايجاد كند. قبل از اين دوران ايران توسط حكومتهاي متعدد در يك زمان اداره مي شد.

 

شايد بتوان گفت آخرين باري كه تمدن ايران به اوج شكوفائي خود رسيد در زمان صفويه بود. آثار بجا مانده از آن دوران بخصوص در شهر اصفهان حكايت از اوج هنر و صنعت ايرانيان در آن دوران دارد. علمايي چون سهروردي و ميرداماد و شيخ بهائي همه در اين زمان ميزيسته اند و حكايت از بلوغ علمي و فلسفي در اين زمان دارند.

 

متاسفانه زوال تمدن و هويت ايراني در پايان اين دوران به دلايلي بار ديگر شروع شد و در دوره قاجار شتاب بيشتري گرفت. هر چند در ميانه هاي اين دوران تلاشهاي فراواني براي بازيابي هويت از دست رفته توسط مردم به عمل آمد كه حركت به سمت مشروطه خواهي را شايد بتوان نشانه اي از بلوغ سياسي آن دوران دانست. در نهايت حركتهاي ايرانيان براي بازسازي تمدن در پايان دوران حكومت پهلوي خود را به صورت تلاش جهت كسب دموكراسي و تغيير نظام حكومتي از سلطنتي به جمهوريت نشان داد و ايرانيان حركت جديدي در جهت بازيابي هويت خود شروع كردند.

 

شايد اولين سالهاي انقلاب اسلامي را بتوان سالهاي طلايي تمدن نوين ايراني دانست. تمام نشانه هاي حركت تمدن سازي در آن زمان وجود داشت. حتي آغاز جنگ اين حركت را سرعت دوچندان بخشيد. اتكاي ملت به نيروي سازنده خودي و قطع هر گونه اميد ياري از بيگانگان باعث شد شديدترين تحريمها و سخت ترين مشكلات را تحمل كنند.

 

متاسفانه اين حركت بعد از چند سال به دلايل مختلف كه بعدها ذكر خواهد شد كند گرديد و پس از فوت امام خميني رهبر انقلاب از سرعت آن دوچندان كاسته شد.

 

در حال حاضر حركت تمدن سازي در سراشيبي سقوط قرار دارد و بحران هويت به عنوان بزرگترين چالش روبروي ملت و دولت دغدغه بسياري از انديشمندان و متفكران شده است.

در بحث بعدي به بررسي راهكارهاي ارائه شده براي خروج از بحران هويت از دوران قاجار تا به امروز مي پردازيم.    

+ نوشته شده توسط بنده خدا (کیوان ایرانی) در شنبه ششم مرداد 1386 و ساعت 16:36 |

 

سالها پيش در دشت سيبري قومي كوچ نشين ساكن بود كه از راه گله داري روزگار مي گذراند. اين قوم افرادي يكتا پرست بودند و خود را آريايي ميناميدند. بدليل كمبود چراگاه و سرماي جانسوز دشتهاي سيبري، مهاجرت اين قوم به سرزمينهاي گرمتر آغاز گرديد. دسته اي از اين قوم به سرزميني آمدند كه توسط كوهاي مرتفع و درياهايي وسيع محصور ميشد كه در آن اقوام سامي و ستاره پرست زندگي ميكردند. آرياييها پس از شكست دادن اين اقوام سرزمين جديد خود را ايران به معناي سرزمين آرياييها نام نهادند.

اولين حركت تمدن سازي در ايران در زمان مادها در شهر هگمتانه (همدان امروزي) به ثمر وشكوفائي رسيد. هوخشتره پادشاه ماد توانست اقوام پارسي را با يكديگر متحد سازد و براي اولين بار حكومتي يكپارچه در كشور پديد آورد. اما وي نتوانست اين اتحاد را براي مدت طولاني نگاه دارد و كشور پس از مدت كوتاهي دچار آشوب شد.

ادامه ايرن حركت در زمان هخامنشيان و پادشاه بزرگ آنها كورش كبير دنبال شد. وي تنها پادشاه ايران است كه از مرزهاي اروپا گذشته و تا رود دانوب قلمرو ايران زمين را گسترش داد! در اين زمان تمدن ايران به آن حد از شكوفايي و رشد رسيد كه در علم و فن سرآمد جهانيان بود. در روايت است هنگامي كه بني اسرائيل از حضرت موسي(ع) تقاضاي علم و فن مي كنند در پاسخ ايشان مي فرمايند: مگر اينجا سرزمين پارت و ماد است كه از من علم و فن مي خواهيد!( مرجعي براي اين روايت ندارم در سخنراني عزيزي شنيدم) جداي بر اين كشف قنات از نشانه هاي بارز حركت تمدن سازي در ايران آن زمان است‌. به ياد بياوريد پروسه تمدن سازي را! مشكل كم آبي به طريق راهكار وطني (حفر قنات) حل شد. يا مثلاً آتش كده ها كه برخي معتقد هستند پرستشگاه بوده است در اصل محلي براي روشن نگاه داشتن آتش بوده (دوستان عنايت دارند در آن زمان كبريت وجود نداشته) و اين راه حلي براي دسترسي داشتن به آتش در هر زمان بود.

متاسفانه حركت تمدن سازي در اين دوران با حمله اسكندر مقدوني دچار وقفه شد. جانشينان اسكندر تلاش داشتند با ترويج‌ آداب و رسوم يوناني (ازجمله مذهب يونان باستان) هويت ايرانيان باستاني را تغيير دهند. اما با مقاومت مردم ايران (كه در طول تاريخ واقعاً‌ عجيب و مثال زدني است و من از آن به مزاح به لجبازي و كله شقي ايراني ياد ميكنم!!!) توان آن هرگز به كف نياوردند و لاجرم حركت تمدنسازي مردم ايران بار ديگر بصورت حكومت اشكانيان متجلي شد.(عنايت داريد كه اين حركت تمدن سازي است كه حكومت ها را بر سر كار مي آورد و نه حكومتها كه مسبب حركت تمدن سازي شوند).

شايد حكومت اشكانيان را بتوان ديرپاترين حكومت ايران دانست كه قريب به 500 سال در ايران حكم راندند. به هر حال در اواخر حكومت اشكانيان نشانه هاي زوال تمدن و افت حركت تمدنسازي بار ديگر جلوه گر شد. هر چند با ظهور ساسانيان، ايرانيان بار ديگر تلاش در جهت بازسازي تمدن خود را آغاز كرده بودند اما اين حركت از قدرت بالايي بر خوردار نبود و در پايان با شكست سنگين ساسانيان از اعراب به پايان رسيد.

پس از ورود اسلام به ايران مي توان گفت حركت تمدن سازي با وقفه اي طولاني همراه بود! دلايل اين وقفه هاي تاريخي را در پستي ديگر بررسي ميكنيم. اولين جرقه هاي نتيجه بخش از حركت ملي ايرانيان با كوتاه كردن سلطه خلفاي عباسي و ظهور حكومتهاي طاهريان و صفاريان بدست طاهر ذواليمينين ( كه يك دست خود در بيعت با امام رضا (ع) داشت) و يعقوب ليث صفاري به عنوان اولين كشور مسلمان مستقل از حكومت دارالخلافه بغداد مشاهده شد. از اين به بعد بود كه ايرانيان مسلمان، با هويت تازه اي كه يافته بودند به سرعت گوي سبقت از همسايه خود امپراطوري بني عباس كه داراي شوكتي مثال زدني بود ربودند و آنجا بود كه خدمات متقابل اسلام و ايران كه استاد شهيد مرتضي مطهري در كتاب خود از آن ياد ميكند جلوه گر شد. به عبارتي ابتدا اعراب با آنچه از ايرانيان آموختند به ساختن تمدن اسلامي خود پرداختند و سپس ايرانيان به بازسازي تمدن خود تحت هويت جديد اسلامي – ايراني همت گماردند.

بدليل اطاله مطلب ادامه بحث را در پست بعد دنبال ميكنيم. منتظر نظرات و راهنمايي هاي ارزشمند دوستان عزيز هستم.        

+ نوشته شده توسط بنده خدا (کیوان ایرانی) در جمعه پنجم مرداد 1386 و ساعت 21:48 |

 

قرار بر اين بود كه در اين پست نگاهي اجمالي بر روند تمدنسازي از آغاز تاريخ ايران تا به امروز داشته باشيم. اما برنامه جنجالي كوله پشتي و خبر دور دوم طرح امنيت اجتماعي مرا بر آن داشت اين چند خط را به عنوان درد و دلي با برادران و خواهران هم سن و سالم داشته باشم.

 

آري با تو مي گويم اي خواهر من كه امروز به اتهام بد حجابي ( بخوانيد عدم تطبيق لباس شما با سليقه برخي ديگر) تحقير ميشوي! و آنچنان نالان و گريان التماس ميكني از نامحرمان تا رهايت كنند! و رهايت كنند كه كجا روي و چه كني؟ و اين همه تحقير و ذلت براي چه؟ براي اينكه به خودنمايي بپردازي در برابر هزاران چشم هرزه در اين قحط الرجال و وانفساي مرام و ومردانيت! كه چه بشود آن همه دسترنج خودت و شوهرت و پدرت و برادرت را به جيب آن كارخانه دار توليد كننده لوازم آرايش ميريزي يا آن دلال لباسها !‌ و آخر سر كه چه؟ تحقيرت كنند و مانند دزدان دستگيرت كنند و از تو تعهد بگيرند كه ديگر چنين نمي كني؟

 

مي داني از چه مي سوزد اين دلم؟ لااقل اگر قصد اعتراض داري به نقض حقوق از دست رفته ات اعتراض كن و به اين دليل زنداني شو. چونان تمام شير زناني كه براي تساوي حقوق خود مبارزه كرده و مي كنند در همه دنيا و در تمام طول تاريخ. مي خواهي مانند آن زن آمريكايي باشي يا آن خانم فرانسوي؟ آيا آنان را آزاد مي پنداري؟ نقدي نيست. لااقل بدان آنها آنچه دارند به بها بدست آورده اند نه به بهانه!‌ چه زنها در تظاهراتها و كمپينها كشته شدند و چه شيرزنها خود را به زير كالسكه پادشاه انداختند تا براي زنان در انگلستان حق راي قائل شوند! اگر زن آلماني امروز آنجلا مركل ميشود به دليل آن است كه هزاران زن ديگر پا به پاي مردانشان در هر نقطه آن كشور زحمت مي كشند و كار ميكنند! ‌نه اينكه به بهانه خريد روزانه چنان رقاصه هاي كاباره هاي لاس وگاس خود را بيارايند و خيابانها را گز كنند و در دانشگاه بجاي انجام پروژه هاي علمي در فكر پروژه نخ دادن فلان همكلاسي پسر خود باشند! آري بگذار دستگيرت كنند و به زندانت افكنند اما لااقل به دليل اعتراض به عدم برابري خونبهايت با مردان. يا عدم داشتن حق طلاق. ببين آيا شادي صدر و شيرين عبادي هم با اين ظاهر و شمايل در انظار عمومي ظاهر مي شوند؟ 

 

و سخني دارم با برادران خودم! عزيزان من در اسلام حد حجاب مرد پوشاندن عورت است !! هيچ كس حق ندارد به مرد به لحاظ پوشش تعرض كند. حال غيرت مردانه كجا رفته كه پسر موي خود مانند زنان رنگ مي كند و زير ابرو بر مي دارد؟ يا اين يعني چه كه لباس آستين حلقه اي  مي پوشي كه بازوان ستبرت جلوه كنند؟ تو اگر زوري در آن بازو داري اين مملكت را از دست غارتگران اموال نجات بده. آن همه وقتي كه مي گذاري تا موي خود مانند آن سرخپوست آمريكايي كني لااقل صرف خواندن فلسفه زندگي آن سرخپوست كن! بفهم كه زمين مادر ماست يعني چه!‌ بفهم چگونه مي توان تمام آفريده ها را دوست داشت و فقط به قدر نياز از زمين برداشت كرد و به زمين آسيب نرساند!‌ تو كه مويت را چون آن هيپي دهه 60 مي آرايي لا اقل بفهم كه او براي چه آنگونه زندگي كرد و صداي اعتراضش بهر چه بود! لااقل او مي فهميد براي چه آن كار ميكند و براي چه كتك مي خورد اما تو حتي نميداني آن عكس چه گوآراي روي تي شرت چسبانت متعلق به كيست و چه رنجها كشيده اين مرد براي نجات انسان از استثماري كه تو سنگ آن ناآگاهانه به سينه ميزني!‌

 

خواهران من! برادران من! اگر بجاي آن زماني كه براي آراستن خود صرف مي كرديد چشمان خود مي گشوديد و متفكرانه بدنبال حقيقت بوديد اكنون متحجران متعصب آنچنان گستاخ نمي شدند تا حرمت انسان را به خاطر تار مويي و فاق شلواري بشكنند و جوان ايراني را مزحكه دنيا كنند كه آري در كشورتان حتي اختيار لباستان هم نداريد چون نمي فهميد چگونه بايد لباس بپوشيد. 

وااسفا كه هويت ما چه شد؟ كجا رفتند آن جوانان شيردل كه اكنون با چشم غره چهار مامور زپرتي پاپتي قالب تهي ميكنند!‌ (نمي گويم شلوارشان خيس مي كنند) چه شد آن غيرتي كه ساواك و گارد سلطنتي را به لرزه مي انداخت كه اكنون هر چه بر اين ملت حكم مي شود چون بره هاي سر به راه ميپذيرند و بع بع هم نمي كنند! اگر چنین اید اف بر شما!!!

+ نوشته شده توسط بنده خدا (کیوان ایرانی) در چهارشنبه سوم مرداد 1386 و ساعت 11:22 |

 

 

انسانها از همان ابتدا چه بر اساس تجربه و چه بر اساس اختيار دريافتند كه زندگي گروهي بر زندگي انفرادي ارجحيت دارد. يعني با توجه به امكان برقراري ارتباط با يكديگر و درك ارزش انجام كار بصورت گروهي تشكيل اجتماعات انساني دادند. اين اجتماعات انساني ابتدا بصورت كوچ نشين زندگي ميكردند و چون از طريق شكار حيوانات ديگر آذوقه خود را تهيه ميكردند ناچار به دنبال گله هاي حيوانات و در تعقيب آنها به تغيير مكان مي پرداختند.

 

شايد يكجا نشيني را بتوان همزمان با كشف شيوه زراعت توسط انسانها (به احتمال قوي زنان) دانست. در اين زمان بود كه انسانها دريافتند با سكنا گزيدن در يك مكان و كشت نباتات مي توانند براي خود و حيوانات اهلي شده (اهلي كردن حيوانات را بسيار قبل از يكجا نشين شدن آموخته بودند) آذوقه كافي تهيه كنند.

 

نياز به توليد بيشتر و سختي كار انسان را بر آن داشت تا براي كار خود ابزار بيافريند. هر چند ساخت ابزار را قبلاً در ساخت جنگ افزار آموخته بود اما اينك ابزار را براي هدفي ديگر مي ساخت. با آسانتر شدن كارها با استفاده از ابزار فرصت كافي براي پرداختن به مسائل ديگر براي انسان فراهم آمد. تصوير گري، مجسمه سازي، ادبيات و شعر، موسيقي، و بسيار ي ديگر يكي پس از ديگري رخ نمود تا بشر به كمك آنها به تعريفي جديد از خود بپردازد و در واقع با استمداد از اينها به نيازهاي جديد خود كه سواي نيازهاي فيزولوژيك بود پاسخ دهد.

 

با افزايش تعداد انسانها كم كم جمعيت به صورت مجموعه اي در آمد كه شهر نام گرفت. اين شهر براي خود نياز به قانوني داشت و اين قوانين در واقع چگونگي رفتار متقابل مرسوم بين مردم را تشريح مي نمود. شايد بتوان گفت پيدايش قانون ابتدا بصورت رسم و رسوم عادي در بين افراد جلوه كرد و بسيارزمان گذشت تا اولين قانون نوشتاري شبيه به آنچه حمورابي در شهر خود به نمايش گذاشت ايجاد گرديد. حكمرانان در شهرها اغلب همان روساي قبايل بودند همانانكه زور بيشتر داشت و ملاك زور در آن زمان عشيره بزرگ و اموال فراوان بود. (كه اين خود بسيار شبيه همانچيزي است كه در گله هاي حيوانات مشاهده مي شود، نر قدرتمندي كه ماده هاي بسيار و كره هاي بسيار دارد) اين خود شاهدي بر اين مدعاست كه انسان در ابتدا براي جوامع متمدن خود از حيات وحش الگو برداري كرده است.

 

در اين بين بودند افرادي كه ادعاي پيام آوري از عالمي ديگر داشتند كه گاه موفق به همراه كردن جمع مي شدند و آنچه را كه قانون دين خود معرفي مي كردند ، ولو در جهت تضاد با قوانين مرسوم، به عنوان قوانين جديد در جامعه اجرا مي نمودند. يعني پذيرش آئين جديد منوط به پذيرش آن شخص از جانب مردم بود. براي مثال اگر شرط را بر اين بگذاريم كه يكتا پرستي در نهاد همه انسانها قرار دارد، ستاره پرستي بايد از زمان خاصي توسط فرد خاصي تبليغ شده باشد و حتماً قبول داريد كه غيرممكن است به يكباره گروهي از مردم ستاره پرست شوند. به احتمال قوي‌ فردي با نفوذ در ميان آنها اين ادعا را كرده كه از جانب فلان ستاره براي شما پيام آورده ام و راه رستگاري شما دادن قرباني در راه آن ستاره است. حال اينكه چرا و به چه دليل افراد به سمت آن تفكر گرايش پيدا كرده اند بحثي است كه بعداها در همين صفحات به آن پرداخته خواهد شد.

 

موضوع به درازا كشيد و از مبحث اصلي خارج شديم، عرض بر اين بود كه انسانها به اختيار خود و با دانش به اهميت قدرت گروهي به تشكيل اجتماعات پرداختند، سپس با ساخت ابزارها و ادوات به آسان كردن كارها روي آوردند. با آسان شدن كارها زمان اضافه براي پرداختن به مسائل ديگر از جمله تفكر در رابطه با خود و چگونگي آفرينش جهان و كائنات و پرداختن به هنر و كشف اسرار عالم با عنوان علم پديد آمد. از طرفي انسانها دريافتند براي تعامل نياز به قوانيني دارند كه اين قوانين همان چگونگي رفتار متقابل با ديگري است به گونه اي كه هر فرد بداند چه رفتاري بايد از وي سر بزند وچه رفتاري باعث رنجش سايرين ميگردد. از طرفي گفته شد كه اين قوانين گاهي بر اساس آداب و رسوم قبيله اي بنيان گذاشته شد، گاهي بر اساس نظر خانواده هاي برتر كه رئيس جوامع به شمار مي آمدند و گاهي توسط پيام آوران ديني و آئيني.

 

تمام اين موارد باعث شكل گيري پروسه اي فعال به نام تمدن سازي شد.

 

 يعني افرادي كه در يك مكان خاص با اهداف و منافع مشترك زندگي ميكردند به شناخت از خود روي آوردند، سپس به شناخت از نيازها و محيط خود پرداختند (تعريف هويت خويش). سعي كردند با داشته هاي خود به اين نيازها پاسخ گويند و سپس راه حلهايي براي مشكلات خود پيشنهاد دادند. پس از اجراي اين راه حلها به بازبيني پرداختند تا ببينند آيا به اهداف خود دست يافته اند يا خير. در صورت مثبت بودن پاسخ اين سوال سعي ميكردند مشكلات ديگر را پاسخ گويند. در غير اينصورت راه حل ديگري را براي حل مشكل خود مي آزمودند. اين پروسه فعال تمدن سازي نام دارد.

اين پروسه ناخودآگاه، خودجوش و فعال بوده و توسط خود مردم و نه حكمرانان اجرا مي شود. ناگفته مشخص است كه نوع سيستم حكومتي جامعه تحت تاثير اين پروسه است و نه برعكس. يعني اين پروسه تحت تاثير سيستم حكومتي نيست!!! (‌اصلاح از پايين)

 

حال كه با پروسه تمدن سازي آشنا شديم در بحث بعدي در نگاهي گذرا به تمدنهاي اين مرزو بوم مي پردازيم.

+ نوشته شده توسط بنده خدا (کیوان ایرانی) در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 11:39 |

آيا تا بحال اين سوال را از خود پرسيده ايد كه: ((هويت من چيست؟ ))

 

شايد بگوئيد هويت را مي توان با نام و نام خانوادگي ، محل تولد ، شماره شناسنامه و خيلي چيزهاي ديگر شناخت. اما منظور من چيز ديگري است.

شايد بهتر است هويت را به صورت هويت فردي، خانوادگي، ملي، فرهنگي، علمي، ديني و ... طبقه بندي كنيم. يعني آن دسته از موارد و نشانه ها و باورها در كليه زمينه هاي زندگي كه تابلو و شاخص يك فرد بوده و او را به دسته يا گروه خاصي از انسانها نسبت مي دهد.

يك مثال ساده:

يك بازيگر فوتبال به سادگي از يك بازيگر بسكتبال يا يك وزنه بردار قابل تشخيص است. چرا كه ماهيت ورزشي كه انجام مي دهند به آنها مشخصاتي ميدهد كه هويت آنان را در زمينه ورزشي شامل ميشود.

 

پس پرداختن به مساله هويت صرفاً‌ شامل مليت يا محل تولد نمي شود و طيف وسيعي از موارد را شامل       مي گردد.

 

نكته ديگري كه در هويت بايد در نظر گرفت بحث اختياري با جبري بودن هويت است.

به اين شكل كه برخي هويت را جبري ميدانند. يعني بر اساس جبر جغرافيايي هويت فرد توسط مكان و زمان تعيين مي گردد.

يك انسان متولد قبيله ماسائي هميشه بايد هويت ماسائي خود را حفظ كند و يك مرد ژاپني تا آخر عمر يك مرد ژاپني است.

دسته ديگر هويت را امري اختياري مي پندارند و معتقد هستند هويت انسان بايد فعالانه و نه منفعلانه توسط خود وي تعريف گردد. اين افراد معتقدند انساني كه در تعيين هويت خود نقش منفعلانه داشته باشد انساني مسخ شده است.

 

سوال مطروحه در اين مقال اين است چرا و به چه دليل فردي ممكن است سعي در تغييرهويت خود داشته باشد و آيا تغيير هويت امري پسنديده است يا مساله اي ممنوع و غلط؟

ابتدا به سوال دوم پاسخ ميدهم

به نظر حقير انسان هميشه بايد خود به تعريف هويت خويش بپردازد و صرفاً‌ تسليم جبر جغرافياي و زماني در مساله هويت نباشد. مثال روشن و صريح از زمان عرب جاهليت:

 در آن زمان خشونت، بت پرستي، غيرت قبيله اي ، تعدد زوجين، ننگ دانستن فرزند دختر و زنده بگور كردن آنها، شراب خوارگي، اصالت سرمايه ، شعر سرايي ، جنگ آوري و ... هويت يك مرد عرب جاهليت را تعيين مي كرد.

در اين زمان بود كه حضرت محمد (ص) به تبليغ دين اسلام پرداخت و براي پيروان خود هويت نو تعريف نمود. به عبارت ديگر هركس كه به دين اسلام مي پيوست بايد هويت خود را بر اساس اين آئين جديد تعريف مي نمود.

غيرت قبيله اي جاي خود را به غيرت ديني داد. به اين عنوان كه حتي هم دينان به عنوان برادر و هم قوم يكديگر ولو از قبيله اي مختلف به شمار آمدند. زنده بگور كردن دختران و نوشيدن شراب را بر خود عيب دانستند. عبادت بتها را كنار گذاشتند و به يكتا پرستي روي آوردند. تمام اينها خبر از تغيير در منش و هويت يك گروه ميدهد كه آگاهانه و فعال به تغيير هويت خويش پرداختند.

حال از شما مي پرسم آيا به جبر هويت اعتقاد داريد يا به اختيار!

 

اما سوال مهم تر. چرا گاهي افراد هويت خود را تغيير مي دهند؟

 پاسخ اين سوال بسيار روشن است. هنگامي كه فرد در تعامل با زندگي روزمره خود و در پاسخ به نيازهاي زندگي دريابد كه نياز به انجام رفتارهايي دارد كه اين رفتارها در دايره تعريف وي از هويت خود نمي گنجد دچار مشكلي ميگردد كه از آن به بحران هويت نام مي برند.

   

 بحران هويت به دوشكل اتفاق مي افتد:

الف) آگاهانه: در اين فرم فرد به طور فعال به اطراف خود مي نگرد و درك ميكند با اين داشته هاي فرهنگي و اين پارادايمهاي مرسوم توان پاسخگويي به سوالات خود را در زمينه هاي مختلف زندگي ندارد.

ب) نا آگاهانه: فرد در تلاش است تا از لحاظ اجتماعي جايگاه مناسب و جامعه پسندي را براي خود اختيار كند اما هر چه ميزند به در بسته مي خورد چرا كه در پايان آن حس كفايت و رضايت به وي دست نميدهد.

 

نكته ديگر در زمينه بحران هويت آن است كه اين بحران هميشه زماني اتفاق مي افتد كه افراد امكان مقايسه شرايط و هويت خود با شرايط و هويتي متفاوت را داشته باشند. در آن صورت اگر فرد هويت جديد را پاسخگوي نيازهاي خود ببيند آگاهانه يا نا خودآگاه به سمت آن گرايش پيدا ميكند. پس ناگفته مشخص است كه اين بحران در زمانه حال و با افزايش راههاي ارتباطي بين اقوام بسيار شايع شده است. ( این بحران فقط برای شرقی ها رخ نداده بلکه بسیاری از غربیها هم پس از تماس با شرق هویت های شرقی برای خود برگزیده اند گرایش به سمت ادیان شرقی دلیلی بر این مدعاست)

 

پس هويت هميشه در كنار نيازها تعريف مي شود. به عبارت ديگر هويت افراد نمايانگر نيازهاي آنها و اهميت اين نيازها براي آنها مي باشد. هرگاه نيازهاي افراد توسط رفتارها و راهكارهايي كه هويت فرد مجاز مي شمارد پاسخ گفته نشوند و فرد با هويت جديدي مواجه شود كه رفتارهاي مجاز آن هويت امكان برآورده شدن نيازهاي وي را فراهم كند، فرد ابتدا دچار بحران هويت شده و سپس ممكن است هويت جديد را به جاي هويت قبلي بپذيرد. 

+ نوشته شده توسط بنده خدا (کیوان ایرانی) در دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 8:36 |