تبليغاتX
هویت ما

سوء تفاهم بدلیل عدم رابطه- سوء تفاهم به دلیل عدم شناخت

 

دیروز مطلبی در وبلاگ قبسی از طور خواندم که یاد آور خاطره آن کتاب کذایی سلمان رشدی برای من شد. البته حقیر تابه امروز نتوانستم آن کتاب را بدست بیاورم و از مضمون آن هم هیچ اطلاعی ندارم جز اینکه می گویند در آن کتاب به پیامبر اسلام توهین شده است.اینبار اما بحث همان موضوع قدیمی کاریکاتورهای روزنامه های دانمارکی است که نویسنده با گریزی بر خاطره کتاب سلمان رشدی ( یا اخیرا شوالیه سلمان رشدی!!!!) لیبرالیزم را مسئول این اتفاق در آن گوشه دنیا می داند.

 

قبل از هر چیز باید گفت توهین به هر عقیده و مسلکی عملی ناپسند و غیر انسانی است. اما چطور می شود که به کرار روزنامه های آن بلاد اکثراً و سایر بلاد اقلاَ ً با مسلمانان به خصوص پیامبر آنان سر دشمنی گذاشته اند این خود جای بررسی بسیار دارد.

 

موضوع را می شود از دو جنبه بررسی کرد:

الف) آیا اصولا طراحی کاریکاتور از پیامبران توهین آمیز است؟

ب) آیا موضوع کاریکاتورها اهانت آمیز بوده است؟

 

در رابطه با سوال اول در اعتقاد مسلمانان تصویر سازی از پیامبر اسلام مجاز نمی باشد. اهل تشیع آن را به 14 معصوم ابتدا گستراند و در زمان جمهوری اسلامی آخوند ها هم جزء افرادی شدند که کشیدن تصویر و کاریکاتور از آنها جرم به حساب می آید. علت این برای حقیر مشخص نیست و در این رابطه نمی توانم بحثی مطرح کنم. دوستان مطلع به ما هم علت عقلی این را توضیح دهند. اینکه آیا کاریکاتور ممنوع است یا هر تصویر سازی ممنوع است؟

در مسیحیت گویا این مشکل وجود ندارد و در تابلوهای نقاشان بزرگ خصوصا تصاویری از عیسی مسیح و مادر ایشان یا سایر پیامبران بنی اسرائیل را می توان دید. معروفترین آنها هم تابلوی شام آخر اثر لئوناردو داوینچی است. تفاوت فرهنگی و دیدگاه می تواند اولین دلیل عدم درک مسلمانان توسط آنها و رخ دادن حوادثی اینچنینی باشد.

 

 دوم بحث موضوع کاریکاتور است. ببینید اصولا کاریکاتور وسیله ای برای ابراز اعتراض نسبت به رفتاری است یا انتقاد با زبان تصویر که در آن یک جنبه یا جنبه های خاصی از موضوعی یا فردی برجسته تر و بارز تر تصویر می گردد تا بیننده و گه گاه همان فرد یا گروه با دیدن آن تصویر به مشکل مربوطه پی ببرد و در جهت اصلاح آن اقدام کند.

 

داستان این کاریکاتور ها برمی گردد به انتشار کاریکاتوری در یک نشریه دانمارکی که به زعم برخی گروههای تندرو توهین به مسلمانان بود. ( حالا موضوع این کاریکاتور و کلا سایر آنها که به صورت سریالی اتفاق افتاد چیست عرض می کنم) پیرو این اتفاق طراح این کاریکاتور از طرف گروههای تندرو تهدید به مرگ شد. این موضوع باعث شد جامعه روزنامه نگاران دانمارکی به این قضیه اعتراض کنند که چرا نباید آزادی ابراز عقیده در برابر آنچه به نظر آنها غلط است را داشته باشند و چرا پس از نقد مسلمانان و عملکرد آنها باید تا آخر عمر در ترس مرگ و جوخه های ترور گروههای تند رو به سر برند؟ پس این جامعه آزاد که قرار است آنها را حمایت کند و اجازه بیان آزاد عقاید به آنها بدهد کجاست؟ به همین دلیل در یک اقدام هماهنگ گروهی از کارتونیست های دانمارکی در حمایت از هم صنف خود به چاپ کارکاتورهایی دیگر در این زمینه پرداختند.

 

حالا جمهوری اسلامی طوری تبلیغ می کند هر کس نداند فکر می کند برای پیامبر اسلام نعوذ بالله شاخ گذاشته اند یا دم کشیده اند. نه آقا جان شلوغش نکنید. موضوع کاریکاتورها اولا نقدی به تفکر اهل سنت و برداشت آنها از جهاد بوده و دوم اقدامات برادران القاعده ای که می خواهند سر به تن شیعه جماعت نباشد! انفجار، انجام عملیان انتحاری، هیجان برای کشته شدن چون قرار است بعد از شهادت در آن دنیا به هر کدام 70 زن باکره بدهند!!!( این یک قلم را من نمی دانم این اهل سنت از کجایشان در آوردند- تحقیق کردم دیدم صحت دارد واقعا چنین اعتقادی دارند) اینها موضوعات این کاریکاتورها بود.

 

اما این کاریکاتورها چه می گویند؟ به نظر من پیام این کارکاتورها بسیار واضح و روشن است. آنها به وضوح می گویند این شیوه گفتمان را که بنیادگرایان اسلامی برگزیده اند نمی پسندند و آنرا مخل نظم جامعه خودشان می دانند. آنها نمی دانند چرا مسلمانان بجای حل مشکل خود در کشور خود به کشور آنها می آیند از امکانات آنها استفاده می کنند برای خود زندگی مرفهی فراهم می کنند و بعد برای از هم پاشیدن همان اجتماع اقدام می کنند! آنها معتقدند مسلمانها باید بجای اینکه مشکل را در جوامع آنها ببینند مثل ایرانی ها برای خودشان حکومت اسلامی فراهم کنند و از اجرای قوانین آزادی بخش دینشان لذت ببرند! آنقدر دست و پای همدیگر را قطع کنند که یک آدم سالم هم بینشان نباشد. آنقدر همدیگر را گردن بزنند تا حمام خون در خیابانهایشان راه بیافتد. اما دست از سر جامعه فاسد آنها بردارند. بگذارند در همین جهل و فساد خودشان بمانند چرا که آنها علاقه ای به بهشت آسمانی مسلمانها ندارند که مسلمانها بخواهند با زور انفجار و ترور آنها را به آن راهنمایی کنند. پیام این کاریکاتورها همین است.

 

دوستان با خود فکر کرده اید چگونه کاریکاتوری که در یک مجله محلی دانمارکی که تیراژش به زور به 10 هزار می رسد سر از اسلام آبادی در می آورد که آن پاکستانی ساده دل در آن دارد چاپاتیش را گاز می زند؟ می دانید چند دانشجوی مسلمان هندی در همین دانمارک در حال استفاده از امکاناتی چون حق تحصیل رایگان و خدمات درمانی رایگان هستند در حالی که در بیمارستانهای دولتی هندی بیمارها از عفونت می میرند و تحصیل رایگان اصلا وجود ندارد؟

 

دوست عزیز در جملات انتهایی با زبان طنز گفته بودند که در غرب آنچیزی آزاد است که آنها می خواهند نه آنچیزی که مسلمانها می خواهند.

 

اولا اینطور نیست. در انگلستان تیراژ بالایی از کتب اسلامی را شاهد هستیم و مراکز تحقیقات اسلامی انگلستان از بزرگترین مراکز علمی مسلمانان شده است. هر مسلمانی حق دارد در دانمارک یا آلمان یا نروژ حجاب اسلامی داشته باشد، روزنامه داشته باشد، سخنرانی کند، نماز بخواند و ... . آنچه هم در بعضی کشورها ممنوع است نقاب است نه حجاب!!! آن هم در مراکز علمی و تحصیلی. ببینم کدام یک از شما بانوان محجبه ایرانی با نقاب سر جلسه کنکور حاضر شدید؟ آیا اینکه سر کنکور چهره داوطلب باید مشخص باشد یعنی جمهوری اسلامی کشف حجاب کرده؟ و هستند در بین اهل سنت مسلمانانی که نامحرم صورتشان را تا بحال ندیده! فکر کنم اینها هرگز در ایران کنکور ندهند! اگر هم بحث ترکیه را مطرح می کنید آن کشور یک کشور غیر دموکراتیک است. همین است که اتحادیه اروپا  درخواست الحاق آنرا به اتحادیه نمی پذیرد.

همواره امکان تقابل به مثل در کشورهایی مثل دانمارک وجود دارد. شما هم مبانی اعتقادی آنها را زیر سوال ببرید. نه اینکه اینگونه رفتار کنید. آنچه روزنامه نگاران دانمارکی با اقدامشان می گویند این است. پس بجای حرص و جوش خوردن بی جا ببینیم چه جیزی باعث شده از اسلام این چهره را به آنها نشان دهیم که در قالب کاریکاتور به ما پس بدهند. دوم اینکه ببینیم اختلافات فرهنگی ما با آنها چیست؟ مسلما غرب یکشبه به این شکل در نیامده و تمام رفتارها و مناسبات آنها ( مانند شرق) دارای زیربناهای تاریخی و فرهنگی است. جالب اینجاست که مسلمانهایی که در این کشورها مشکل دارند مسلمانهای مهاجرند. بقول فیلم مارمولک اصلا مسلمین بی جا می کنند به سرزمین کفر می روند . از قدیم گفته اند برای ما حکایت خربزه و پای لرز آن را! پس حال که از امکانات جامعه آنها استفاده می کنید به مبانی فکری آنها به عنوان صاحب آن خانه احترام بگذارید. یا اینکه عطای آن را به لقایش ببخشید و مثل ایران برای خودتان حکومت باب میلتان را برپا کنید.

 

خطاب سخن من در این مقال آن دسته از دوستان است که از اوضاع خارج از ایران اطلاعی ندارند و اخبارشان به صدا و سیمای محترم خلاصه می شود و کیهان را نعوذ بالله ورژن جدید قرآن می دانند. چشمانتان را باز کنید. رفتار انسان با چرایش معنا پیدا میکند. هر عملی دلیلی دارد در دنیای غرب. مثل بلاد ما نیست کتره ای و دیمی! اما اخبار کیهان چه می گوید؟ (( در دانمارک به پیامبر اعظم توهین شد! ) دیگر نمی گوید چه گفته شد؟ چه توهینی شد؟ چرا توهین شد؟ از طرف که توهین شد؟  باز هم می گویم این کار خوبی نبود. اما راه حلش هم این نیست که ما می کنیم. اگر بیشتر با غرب در تماس می بودیم و اگر میشد آنچه که محمد خاتمی با عنوان گفتگوی تمدنها از آن یاد کرد شاید به درک بهتری از همدیگر می رسیدیم.

+ نوشته شده توسط بنده خدا (کیوان ایرانی) در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 و ساعت 14:32 |

پیش نوشت: این خیلی داغ بود دلم نیومد دوستانی که اینترنت مهرورزی نشده در دسترس ندارند نخونند:

سید ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - یکشنبه 21 بهمن 1386 [2008.02.10]

 

علی اشراقی نوه امام خمینی بکلی ردصلاحیت شد. البته، سخنگوی شورای نگهبان اعلام کرد که ایشان رد ‏صلاحیت نشده است، بلکه چون مدرک تحصیلی خودش را ارائه نداده بود، صلاحیتش احراز نشده است. به ‏گفتگویی که در این مورد در شورای نگهبان اتفاق افتاد، توجه فرمائید.‏

نوه امام: ببخشید! من رد صلاحیت شدم.‏
سخنگو: رد صلاحیت شدی که شدی، برو کنار بذار باد بیاد.‏
نوه امام: آقای محترم، من می خوام ببینم برای چی رد صلاحیت شدم؟
سخنگو: حتما تو مجلس ششم بودی....‏
نوه امام: من هرگز توی مجلس ششم نبودم.‏
سخنگو: پس لابد روزنامه نگار بودی و علیه اسلام مقاله نوشتی...‏
نوه امام: من هرگز روزنامه نگار نبودم.‏
سخنگو: پس لابد اصلاح طلب بودی و علیه انقلاب اقدام کردی...‏
نوه امام: برادر محترم، من نوه امام خمینی هستم و هرگز هم علیه انقلاب اقدامی نکردم.‏
سخنگو: نوه کدوم امام بودی؟ سریعا دوازده امام رو نام ببر و بگو در بقیع کدام ائمه دفن شدند؟
نوه امام: برادر عزیز! بنده نوه امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی هستم.‏
سخنگو: نوه امام خمینی؟ اسم شما چیه؟
نوه امام: بنده اشراقی هستم.‏
سخنگو نگاهی به لیست می کند: شما زهرا اشراقی هستی؟ اگر زهرا اشراقی هستی بخاطر عضویت در جبهه ‏مشارکت ردصلاحیت شدی.‏
نوه امام: بنده زهرا اشراقی نیستم.‏
سخنگو: چرا دروغ می گی آقای محترم، اگه اشراقی هستی و رد صلاحیت شدی و نوه امام هم هستی پس زهرا ‏اشراقی هستی دیگه.‏
نوه امام: برادر جان! بنده مرد هستم، زهرا اسم زن هست.‏
سخنگو: پس چرا قبلا با اسم زهرا اشراقی در روزنامه ها کار کردی؟
نوه امام: برادر جان! زهرا اشراقی خواهر بنده است، ایشان هم نوه امام هست، ولی من هم نوه امام هستم. بنده نه ‏روزنامه نگار هستم و نه در جبهه مشارکت بودم.‏
سخنگو: حالا شما مشکلت چیه؟
نوه امام: مشکل من اینه که رد صلاحیت شدم، در حالی که بنده نوه امام خمینی هستم.‏
سخنگو از جا بلند می شود: نه برادر من، امکان نداره، شما گفتی نوه کدوم امام هستی؟
نوه امام: نوه امام خمینی هستم، همین آقایی که عکسش بالای سر شماست.‏
سخنگو: این که عکس مقام معظم رهبری هست. ‏
نوه امام: ایشون رو نمی گم، اون بغلی رو می گم، اونی که عکسش بالاست.‏
سخنگو: آهان! امام خمینی رو می گی؟ ( نگاهی به عکس امام خمینی می کند.) بله، امام خمینی. باور می کنی من ‏چهار ساله توی این اتاق هستم، این عکس رو ندیده بودم. ‏
نوه امام: برادر جان! عرض کردم، بنده نوه ایشان هستم.‏
سخنگو: خدا رحمتش کنه، مرد بزرگی بود. ما هر چه داریم از امام خمینی داریم.‏
نوه امام: بعله، بنده نوه ایشون هستم.‏
سخنگو عصبانی می شود: جدی می گی؟ شما نوه امام خمینی بت شکن هستی و آن وقت این بی وجدان های ضد ‏انقلاب شما رو اذیت کردند؟ واقعا که بی شرمی هم حدی نداره، با نوه امام؟
نوه امام: بله، منم همین رو می گم، می خواستم ببینم چرا من رو رد صلاحیت کردند؟
سخنگو: کی جرات کرده شما رو رد صلاحیت کنه؟ اشتباه شده حتما، شما بفرمائید که شما رو چطوری رد ‏صلاحیت کردند؟
نوه امام: من نمی دونم، ولی به من اعلام کردند که صلاحیت ندارم. ‏
سخنگو: نه برادر، اشتباه شده و اصلا شما ناراحت نباش، برو به امید خدا.‏
نوه امام: کجا برم؟ یعنی شما می فرمائید که من رد صلاحیت نشدم؟
سخنگو: انشاء الله که چیزی نشده، شما برو، هیچ مساله ای نیست، الآن سر انتخابات سرمون شلوغه، شما بفرما سه ‏ماه دیگه بیا، من خودم مساله رو هماهنگ می کنم، هیچ مشکلی نیست. ‏
نوه امام: من متوجه نیستم، یعنی شما می فرمائید که من رد صلاحیت نشدم؟
سخنگو: من کی همچین حرفی زدم؟ من فقط گفتم مساله ای نیست، شما خودت رو ناراحت نکن.‏
نوه امام: چشم، من خودم رو ناراحت نمی کنم، ولی با توجه به این که رد صلاحیت شدم، الآن توی انتخابات ‏شرکت بکنم یا نه؟
سخنگو: نه، شما نمی تونی، چون صلاحیت نداری. ‏
نوه امام: ولی من نوه امام هستم.‏
سخنگو: متوجه شدم، اتفاقا خیلی هم برام جالب بود، واقعا شما یادته امام چقدر شخصیت بی نظیری داشت؟ هرچه ‏داریم از ایشون داریم.‏
نوه امام: بله، پس من صلاحیتم تائید شده؟
سخنگو: نه، کی گفته( به پرونده نگاهی می کند) این جاست، ببین! اصلا حواسم نبود. شما اصلا صلاحیتت رد ‏نشده، من گفتم که اینجا کسی جرات نداره صلاحیت نوه امام راحل رو رد کنه.‏
نوه امام: پس صلاحیت من تائید شده؟
سخنگو: نه، شما صلاحیتت رد نشده، ولی احراز هم نشده.‏
نوه امام: چرا صلاحیت من احراز نشده؟ مشکل من چیه؟ من ضد انقلابم؟ من مفسد اقتصادی ام؟ چی؟
سخنگو: نه نوه جان! شما فقط مدرک تحصیلی تو ندادی، دیگه هیچ مشکلی نداری، خیالت راحت.‏
نوه امام: جدی می گی؟ پس من برم مدرک تحصیلی مو بیارم؟
سخنگو: نه دیگه، شما مدرکت رو ندادی دیگه، نمی شه کاری کرد.‏
نوه امام: مدرک من توی خونه است، می رم می آرم.‏
سخنگو: حالا چه عجله ای داری؟ ولش کن، بیخودی می خوای خودت رو اذیت کنی برای چی؟ حالا ببینم مدرک ‏شما چی هست؟
نوه امام: من سه تا دکترای فلسفه و هفت تا دکترای انرژی هسته ای دارم.‏
سخنگو: پس من شرمنده ام، شما باید فوق لیسانس داشته باشی.‏
نوه امام: خب، فوق لیسانس هم دارم، ولی دکترا هم دارم.‏
سخنگو: نه، اخوی، دکترا به درد ما نمی خوره، ما فقط فوق لیسانی لازم داریم. حالا شما برو، مدرکت رو تا سه ‏ماه دیگه هم بیاری هیچ مساله ای نیست. بالاخره شما نوه امام راحل هستی.‏
نوه امام: یعنی بدون مدرک صلاحیتم تائید می شه.‏
سخنگو: نه برادر من! شما چرا همه اش اصرار می کنی که صلاحیتت تائید بشه، من می گم شما هیچ مساله ‏نداری، من به شما قول می دم. فقط نمی تونی توی انتخابات شرکت کنی.‏
نوه امام از اتاق بیرون می رود.‏
سخنگو نگاهی به عکس امام که از آن بالا به او خیره شده است می کند و به عکس می گوید: امام! واقعا حضور ‏شما برای اسلام غنیمتی بود، شما رفتی و این همه ظلم در این مملکت داره می شه، واقعا این درد رو به کجا ‏ببریم؟ ‏
در همین موقع آبدارچی وارد می شود و چای می آورد.‏
سخنگو به آبدارچی: حاجی! دستت درد نکنه، اگر وقت کردی این عکس امام خمینی رو تمیز کن، گرد و خاک ‏نشسته روش.‏
آبدارچی به دیوار نگاه می کند: کدوم امام خمینی؟ این که عکس مقام معظم رهبری یه.‏
سخنگو: اون بالایی رو می گم، امام خمینی رو.‏
آبدارچی نگاهی می کند: بله، چشم، همین الآن، چطور من تو این مدت متوجه عکس ایشون نشده بودم؟

پی نوشت:

برادران دولت نهم واقعا اون عکس امام رو جلوتون نمی بینین؟ آقای مقام معظم رهبری شما چطور؟

+ نوشته شده توسط بنده خدا (کیوان ایرانی) در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت 23:14 |

 

چندی پیش در وبلاگ یکی از دوستان پیرو پست قبلی نظری  مرقوم کردم و در آن گفتم که : راه نجات توده ها لیبرالیسم و اومانیسم است. پیرو این نظر دوست عزیزی که در وبلاگ قبسی از طور مطالب خود را مرقوم می دارند در رابطه با فلسفه مطالب ارزشمندی نگاشته اند که در نوع خود قابل توجه است. حقیر در رابطه با نظرات ایشان وپیرو یک بحث قدیمی مطالبی نگاشته ام که دوست عزیزی با نام م.ا.محب علی به آنها پاسخهایی وزین و در خور توجه داده اند. این از پیش  زمینه برای دوستانی که در جریان قضایا نیستند. متن مطالب حقیر و پاسخ دوست عزیز، محب علی ، در وبلاگ قبسی از طور که آدرس آن در پیوندها موجود می باشد در دسترس است. این نوشته پاسخی است به دوست عزیز، محب علی ، که بدلیل اطاله کلام از نوشتن آن در وبلاگ قبسی از طور صرفنظر کردم. موارد پاسخ به ترتیب پاسخهای همان دوست عزیز است.

 

دوست عزیز:

اولا امیدوارم همیشه محب علی باشی.

ثانیا نمی خواستم بحث را به آن موارد بکشانم کلا از آنجا شروع شد که حقیر معتقدم نظرات فلاسفه غربی تا حدود بسیاری قابلیت اجرا دارد. اما اگر جایی تضادی با دین در کلام آنها می بینیم به این دلیل است که آنها تجربه ای از آنچه ما صفای عرفانی و آن رابطه عاشق و معشوقی که خصوصا در عرفان از آن نام می بریم نداشته اند. در برخی دیگر هم ارجاعتان می دهم به مباحث تضاد متون دینی و متون علمی که در زمان دانشجویی ما از سرفصلهای درسی معارف عمومی 1 بود.حقیقت این است آنچه آنها تجربه کردند دین دیکته ای یا مذهب حکومتی بود. چیزی که امروزه به شدت درحال رشد در کشور خودمان است. به عبارتی آن حالت عرفانی و روحانی که باید اولیای دین داشته باشند کم کم رنگ خود را می بازد.

و اما ادامه صحبت:

1-    حقیر در زمینه غیر تخصصی خودم نظری ندادم. مثلا آیا من فتوای دینی صادر کردم؟ یا در انجام اصول عبادی راه جدیدی پیشنهاد کردم یا مقدار خمس و زکات را تغییر دادم؟ حتی اظهار نظرهای سیاسی اجتماعی من هم در حد پیشنهاد و استدلال ساده است.

2-    ممکن است در جمع علمی شما محمد (ص) را فیلسوف ندانند اما در جمعی هم که من سراغ دارم حضرت را ابتدا فیلسوف و بعد پیامبر می دانند. در زمان حضرت فلسفه به صورت امروزی مدون و مدرن نشده بود و عقل گرایی خود مترادف فلسفه بود. خود بهتر از من در جریان هستید که سقراط برای جدل با سوفستاییان نام فیلسوف بر خود گذارد. این دلیل نمی شود صرف اینکه حضرت از این داستان اطلاعی نداشته اما با وجود عقل گرایی ایشان، وی را در زمره فلاسفه به حساب نیاوریم.

3-    من هم به همین عقل گرایی شیعه می بالم اما  امروز متاسفانه اثری از آن فقه پویا نمی بینم! آری فرمایش شما صحیح مثلا برخی حضرات سرباز را کثیر السفر به حساب نمی آورند و نماز او را شکسته می دانند. اما خسته نباشند آیا ما مشکل مهمتر از اینها نداریم؟ برای مثال در قرن 21 نباید تکلیف این دیه زن و مرد مشخص شود؟ آیا یک زن به اندازه بیضه یک مرد ارزش دارد؟ یا مثلا هنوز باید به عنوان مجازات فرد را آنقدر با سنگ زد تا بمیرد؟ یا دستش را قطع کرد؟ تجربه موفق سایر مللی که از این دست مجازاتها ندارند و آمار جرم هم به مراتب در سرزمینشان کمتر است به ما چه می آموزد؟ سوال من این بود مرز بین محکمات و متشبهات کجاست؟ آیا کسی می تواند بگوید کدام آیه از کدامین سوره محکمات است و کدام متشبهات؟

4-    در بین معاصرینی که فرمودید شخصا فقط با افکار مرحوم آیت الله خمینی آشنایی نسبی دارم. ایشان معروفترین تئوریشان تئوری ولایت فقیه و نظریه جمهوری اسلامی بود. اگر مطالب قبلی را مطالعه فرموده باشید اتفاقا در همین زمینه هم توضیح داده ام. یک تئوری انسانی یا یک نظریه نیاز مند بحث و بررسی و نقد فراوان است تا به ثمر برسد. امروز کلاه خود را قاضی کن ببین آیا این لازمه و این حد اقل اجرا می شود یا خیر. و اگر نمی شود چه کسی جلوی آن را گرفته. دیگر اینکه این سایرینی که فرمودید در باب مشکلات اجتماعی امروز چه تئوری قابل اجرایی داده اند تا بتواند بجای تئوریهای غربی در راهگشایی معضلات اجتماعی ایران و ایرانیان کمک کند. اینکه ما گه گاه از تئوری های غربی تقلید می کنیم بدلیل نداشتن راهکار کار آمد و مفید برای مشکلات داخلی است. متاسفانه این مهم را هم در نظر نمی گیریم که این راهکار برای جامعه ما طراحی نشده و به درد ما نمی خورد.

 

ببینید دوستان، حقیر اصلا قصد ندارم دین اسلام را به چالش فلسفی بکشانم که نه سواد آنرا دارم و نه توان آنرا و نه نفعی در این کار می بینم. گفته من کلا این بود که مفهوم لیبرالیزم در ذهن پیشگامان آن به راستی آزادگی بود نه بی بندو باری! اومانیسم هم به واقع ارزش نهادن به هویت انسان بود نه سرکشی نفس. اینکه چرا مبلغین این مکاتب آنگونه با خدای مسیحیت به تضاد برخاستند بدلیل همان حکومتی شدن دین و نادیده گرفته شدن حرمت انسان و حرمت اندیشه بود. چیزی که متاسفانه همین امروز در کشور ما رخ می دهد.

آیا اگر متفکری مثل عبدالله نوری- مثل کدیور – مثل اشکوری – مثل عبدالکریم سروش (و بسیاری دیگر که نامشان را نبردم) در مساله ای که اتفاقا درس آن را هم خوانده به اظهار نظری می پردازد باید روزنامه اش را تعطیل کرد؟ خلع لباسش کرد؟ باید از دانشگاه بیرونش راند؟ این شیوه پیامبر اسلام بود یا کلیسای قرون وسطا؟( گالیله را که به یاد دارید آن هم یکی از هزار)

در حیطه حکومتی و اداره جامعه کلا سخن من به طور خلاصه این است:

1- امروزه ما حاکمی معصوم نداریم. با وجود احترام بسیار اما آقای خامنه ای معصوم نیستند.

2- هر انسان غیر معصومی می تواند گناه کند.

3- بهترین راه برای اداره جامعه به کارگیری اجماع نظرات است. این استدلال که ممکن است اجماع نظرات به منکری بیانجامد ( خطبه های نماز جمعه در چند سال قبل توسط آیت الله یزدی) توهین مستقیم به شعور ملتی مسلمان است.

سوال من این است مگر در زمان طاغوت اجماع همین ملت نبود که انقلاب را آفرید؟ حالا چطور شده دیگر ملت را دارای صلاحیت نمی بینید؟

4- این به کار گیری نظر اکثریت تعریفی دارد با عنوان دموکراسی.

5- جامعه دموکراتیک ویژگیهایی دارد که آنرا با جامعه سلطانی ( چه مذهبی و چه غیر مذهبی ) متفاوت میکند.

6-آیت الله خمینی برای اولین بار نشان داد دموکراسی و اسلام قابلیت همزیستی دارند. اما در اجرای این تئوری نتوانست به دلایلی موفق عمل کند. اصلاح طرح ایشان می تواند باعث به ثمر نشستن این نظریه و جلوگیری از شکست آن شود. شکست سرنوشت بلاشک تئوریهای بشری است که خود را نقد نمی کنند. ( آب راکد روزی می گندد- رودخانه هرگز!)

7- آیا ما امروز به سمت دموکراتیزه شدن می رویم یا سلطانیزه شدن؟ آیا این خواست قلبی مرحوم آیت الله خمینی بود؟

مطالعه مقاله اکبر گنجی در سایت(( روز )) را توصیه می کنم. اگر دسترسی ندارید ایمیل مرحمت نمایید تا برایتان ارسال نمایم.

در آستانه 22 بهمن هستیم. چه زیباست بررسی کنیم ببینیم چه داشتیم، چه نداشتیم، برای چه انقلاب کردیم، چه بدست آوردیم، چه ازدست دادیم، به چه اهدافی رسیدیم، به چه اهدافی قرار بود برسیم، به کدامیک از این اهداف رسیدیم یا نرسیدیم، با چه آرمانهایی فاصله گرفتیم، اکنون کجا هستیم و به کجا می رویم.

 

موفق و پیروز باشید.

+ نوشته شده توسط بنده خدا (کیوان ایرانی) در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 و ساعت 0:5 |
مطلب زیر را در سایت استاد عزیز هادی خرسندی دیدم. از دست این استاد! گویا حکایت گفتگوی خیالی ایشان است با یک سناتور آمریکایی :

گفتا بنفيشال بود دولت محمود ------ گفتم که وري گود
پس گفت که وي آر هپي از حالت موجود--------- گفتم که وري گود

گفتا بدهيمش خودمان بمب اتم نيز ------ هم گنده و هم ريز
مشروط به اينکه نکند منفجرش زود ---- گفتم که وري گود

گفت اينهمه جنجال همه هست سر نفت ------ گفتم همه‌اش رفت
گفتا شل و تگزاکو و غيره همه خشنود--- گفتم که وري گود

ميگفت از آن "مرگ براين امپرياليست" ------ ديگر خبري نيست
انگار که افکار خميني شده مردود ------- گفتم که وري گود

گفتا که نخورديم فريب سخنانش ----- داديم زمانش ....
تا دمب خروسش بشود ظاهر و مشهود ------ گفتم که وري گود

گفتا که به ما گفت که شيطان بزرگيد ------ درّنده چو گرگيد
حضرت ولي از لندنيان هيچ نفرمود ---- گفتم که وري گود

ميگفت "امام‌لاين" خطا کرد و ضرر زد ------ گفتم که وري بد
گفتا که ولي "خامنه‌اي لاين" دهد سود ------ گفتم که وري گود

گفتا به دل رهبرتان هرچه اميد است ------ از کاخ سفيد است
هرچند به ظاهر کلماتش غضب‌آلود ------- گفتم که وري‌گود

گفتا که مرادش ندهد حضرت پوتين ------- در کاخ کرملين
مائيم که داريم سخا و کرم و جود ---------- گفتم که وري گود

گفتا که رسد نامه و پيغام فراوان ------ از جانب ايران
هر حجت‌الاسلام بود در پي مقصود ------ گفتم که وري گود

ميگفت که گيرند زهم پيشي و سبقت ------ آخوند جماعت
انگار که بوش است همان مهدي موعود! ------ گفتم که وري گود

گفتم پرزيدنت شما هست موفق ------ بن لادن برحق!
خوبست که اسفند برايش بکني دود ----- گفتا که وري گود !!

گفتم که "وري گود ِ" من از روي کنايه‌ست ------- از حرص و گلايه‌ست
يعني نه که تأئيد اراجيف شما بود ------ گفتا که چقد «رود» ----- گفتم که وري گود!

 

+ نوشته شده توسط بنده خدا (کیوان ایرانی) در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 و ساعت 23:23 |

 دوست دانشجو حمایتت می کنم اما!

 

گروهی از وبلاگ نویسان در حمایت از دانشجویان در بند (یعنی زندانی ها! نه دربند و درکه) تصمیم گرفته اند روز دهم بهمن را روز اعلام همبستگی با این عزیزان نامگذاری کرده و در این روز نام وبلاگ خود را به (( 10 بهمن روز حمایت از دانشجویان زندانی)) تغییر دهند.

ما هم در حمایت از این دوستان شجاع و فداکار و در راستای آنچه همیشه گفته ایم، که اندیشه و تفکر هرگز به بند کشیده نخواهد شد، با این دوستان همراه شدیم.

 

اما اخیرا در اخبار خواندم که تعدادی از این دانشجویان به جریانهای چپ گرایش دارند. گویا منظور از چپ هم همان(( کمونیسم )) بوده و نه آن دوم خرداد (به قول حسنی). هر چند برادر عزیز رضا کاوند در یادداشتهای وبلاگ خود پستی به این قضیه اختصاص داده بودند و علل گرایش جوانان به جریانهای چپ را در شکست اصلاحات خاتمی و عدم تحقق وعده های احمدی نژاد در احقاق حق و عدالت برشمرده بودند، شخصا نمی توانم علت این گرایش را با وجود شکست اردوگاه مارکسیسم و پیروزی بلاشک نظامهای سرمایه داری و تجارت آزاد و بازارهای جهانی درک کنم. این دسته از عزیزان که اکثرا هم از طبقات محروم و دردمند جامعه هستند و در ذهنشان آرمانهای بلندی چون رفاه برای همه، آسایش برای همه و کار برای همه و بسیاری دیگر از این آرمانها و امال را پرورانده اند گویا فراموش کرده اند با وجود اینکه اردوگاه شرق  با شعارهای برابری و سیستم مشارکتی و نظارت دولتی وعده افزایش رفاه برای همگان را می داد، این در نهایت اردوگاه غرب بود که با همان سیستم فاسد اقتصادی (به زعم کمونیستها) توانست به آن درجه از رشد اقتصادی برسد که توانایی ارائه خدمات رفاهی اجتماعی بالا به تمام شهروندان خود را داشته باشد. خدماتی از قبیل بیمه های درمانی و بیکاری، نرخ بیکاری بسیار پایین، ارائه امکانات تحصیلی و سایر امکانات رفاهی، تا جایی که اتباع سایر کشورها هم برای استفاده از این امکانات به این کشورها مهاجرت می کنند.

نویسنده منکر این واقعیت نمی شود که در این جوامع فاصله طبقاتی هم زیاد است. اما خود قضاوت کنید: آیا ترجیح می دهید در سیستمی زندگی کنید که امکان ثروتمند شدن در آن وجود دارد یا در سیستمی که همه با هم به صورت برابر فقیر هستند!!!

 

اما تعجب من در این است که حالا که رئیس جمهور محبوب با هوگو چاوز پیوند برادری می بندد و بچه های چگوارا توسط بسیج به ایران دعوت می شوند و آمریکای جنوبی که تنها پایگاه اندیشه های مارکسیستی در دنیای امروز است با ایران خطوط هوایی مستقیم برقرار می کند و برادر پوتین به عنوان اولین رئیس جمهور روسها بعد از انقلاب ایران قدم بر فرشهای کاخ ریاست جمهوری می نهد! به عبارتی در حالی که دوستان ما همه چپند و عملکرد ما هم در سیاست خارجی چپ است و دشمنان ما هم همه سرمایه دار و راست هستند ! پس دستگیری دانشجویان حامی این جریان چه حکایت است!    

+ نوشته شده توسط بنده خدا (کیوان ایرانی) در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 21:59 |