تبليغاتX
هویت ما

پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت!

 

انتظار نداشتم چنین شعری رو در سایت اصغر آقا پیدا کنم. بیشتر به مطالب سربازشبیه بود. اما بد جوری اثر گذاشت! خداییش آیا در رابطه با پناهنده های افغانی آنطوری که سزاوار بود رفتار کردیم. این را من و تویی که در ایران هستیم نمی فهمیم. این را آن دسته از هموطنان می فهمند که هم اکنون از وطن دورند و در کشورهایی مثل آلمان، سوئد، آمریکا، انگلستان، استرالیا و کلا هر جای دیگه ای که چند سرو گردن از نظر امکانات رفاهی از ما بالاترند زندگی می کنند ( تقریبا مقایسه بین ایران و افغانستان) درک می کنند. با تمام حرفها و حدیثها از برخوردهای نژاد پرستانه باز هم وضعیت هموطنان ما در این کشورها از وضعیت افاغنه در ایران بهتر است. این شما و این هم شعر زیبای محمد کاظم کاظمی:

غروب در نفس گرم جاده خواهم‌رفت‌
پیاده آمده‌بودم‌، پیاده خواهم‌رفت‌

طلسم غربتم امشب شکسته خواهد‌شد
و سفره‌ای که تهی بود، بسته خواهد‌شد

و در حوالی شب‌های عید، همسایه‌!
صدای گریه نخواهی شنید، همسایه‌!

همان غریبه که قلک نداشت‌، خواهدرفت‌
و کودکی که عروسک نداشت‌، خواهدرفت‌
**
منم تمام افق را به رنج گردیده
منم که هر که مرا دیده‌، در گذر دیده‌

منم که نانی اگر داشتم‌، از آجر بود
و سفره‌ام ـ که نبود ـ از گرسنگی پر بود

به هرچه آینه‌، تصویری از شکست منست‌
به سنگ‌سنگ بناها، نشان دست منست‌

اگر به لطف و اگر قهر، می‌شناسندم‌
تمام مردم این شهر، می‌شناسندم‌

من ایستادم‌، اگر پشت آسمان خم شد
نماز خواندم‌، اگر دهر ابن‌ملجم شد

چگونه بازنگردم‌، که سنگرم آنجاست‌
چگونه‌؟ آه‌، مزار برادرم آنجاست‌

چگونه بازنگردم که مسجد و محراب‌
و تیغ‌ منتظر بوسه بر سرم آنجاست‌

اقامه بود و اذان بود آن‌چه اینجا بود
قیام‌بستن و الله‌اکبرم آنجاست‌

شکسته‌بالی‌ام اینجا شکست طاقت نیست‌
کرانه‌ای که در آن خوب می‌پرم‌، آنجاست‌

مگیر خرده که یک پا و یک عصا دارم‌
مگیر خرده‌، که آن پای دیگرم آنجاست‌

***
شکسته می‌گذرم امشب از کنار شما
و شرمسارم از الطاف بی‌شمار شما

من از سکوت شب سردتان خبر دارم‌
شهید داده‌ام‌، از دردتان خبر دارم‌

تو هم به‌سان من از یک ستاره سر دیدی‌
پدر ندیدی و خاکستر پدر دیدی‌

تویی که کوچه‌ی غربت سپرده‌ای با من‌
و نعش سوخته بر شانه برده‌ای با من‌

تو زخم دیدی اگر تازیانه من خوردم‌
تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم‌

***
اگرچه مزرع ما دانه‌های جو هم داشت‌
و چند بوته‌ی مستوجب درو هم داشت‌

اگرچه تلخ شد آرامش همیشه‌ی‌تان
اگرچه کودک من سنگ زد به شیشه‌ی‌تان‌

اگرچه سیبی از این شاخه ناگهان گم شد
و مایه‌ی نگرانی برای مردم شد

اگرچه متّهم جرم مستند بودم‌
اگرچه لایق سنگینی لحد بودم‌

دم سفر مپسندید ناامید مرا
ولو دروغ‌، عزیزان‌! بحل کنید مرا

تمام آن‌چه ندارم‌، نهاده خواهم‌رفت‌
پیاده آمده‌بودم‌، پیاده خواهم‌رفت‌

به این امام قسم‌، چیز دیگری نبرم‌
به‌جز غبار حرم‌، چیز دیگری نبرم‌

خدا زیاد کند اجر دین و دنیاتان‌
و مستجاب شود باقی دعاهاتان‌

همیشه قلک فرزندهایتان پر باد
و نان دشمنتان ـ هر که هست ـ آجر باد

+ نوشته شده توسط بنده خدا (کیوان ایرانی) در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 20:31 |

آقای دکتر چکار میکنی؟

 

قرار بود بحث شیرین باربی یا به قول ابراهیم نبوی ربابه اسلام پناه را ادامه دهم. اینکه چطور می توان و چطور باید با فرهنگ سازی امکان ورود فرهنگ بیگانه را بست و چگونه باید برای کودکان الگو سازی کرد. می خواستم بگویم پشت این بتمن و اسپایدر من و کوفت من و غیره حداقل یک دوره 20 ساله مجلات مصور و چندین سال تبلیغات مختلف بوده و این شخصیتها کتره ای و بدون برنامه و بدون فکر درست نشده اند. اینها از دهه پنجاه وجود داشته اند حتی قبل از تولد برخی از این آقایان متولی فرهنگ!

 

اما امروز مطلبی دیدم در روز آن لاین که از خواندن آن مخم سوت کشید. بگذریم از اینکه مطالب روز آنلاین زیادی معلوم الحال است. اما مطلب چه بود؟ اعدام جوان 18 ساله؟ ضرب و شتم زنان؟ شلاق در ملا عام؟ بسته شدن مطبوعات ؟ نه آقا کار از این حرفها گذشته، فکر نان باش که خربزه آب است. مطلب این بود: برنج کیلویی 4100 تومان!!!!

 

 من نمی دانم چرا هر کس در این مملکت قرار است یک مشکلی را درست بکند برعکس آخر دوره ریاست جمهوریش موضوع مربوطه درست که نمی شود هیچ بدتر از اولش میشود!

هشت سال علاف این سید خندان شدیم که قرار است جامعه مدنی درست کند و دموکراسی و مردم سالاری (خداییش به دینیش هم راضی بودیم) ته دوره عرضه این را نداشت یک انتخابات سالم برگزار کند. حالا هم علاف این دکتر الف نون  شده ایم قرار بوده نفت سر سفره مان بیاورد، نفت که نیاورد هیچ پلویمان را هم برد.

 

اقای دکتر  داری چکار می کنی؟ مافیا از داخل دارد فشار می آورد با موش دواندن در کار شما ( البته اگر داری کاری میکنی!)  اجنبی از خارج با تحریم اقتصادی. این وسط این ملت بدبخت گوشت قربانی شدند آخر! اگر نمی توانی دیگر ننه من غریبم بازی در نیاور بگذار کس دیگری بیاید. من نمی دانم بگویم چه کسی! چون کسی را در عرصه نمی بینم توان رقابت داشته باشد با این گرگهای گرسنه اقتصادی که رسما دهان  ملت را مورد عنایتی ویژه قرار داده اند. دیگر وقتی شما که از خودشانی حتی با حمایت کامل آقا سید علی توان مقابله با آنها را  نداری  از بقیه چه انتظاری می رود! قالیباف را بیاوریم با باند قاچاق سیگارش یا شیخ پنجاه هزار تومنی را با آن سابقه در بنیاد شهیدش! یا خاتمی را بیاوریم برایمان حرفهای قشنگ بزند و از آن طرف اعضای حزبش برای خودشان بریز و بپاش کنند؟ یا استوانه نظام را بیاوریم تا آخر عمری با آن صورت بدون ریشش بیشتر به ریش ملت بدبخت بخندد؟  

 

آقای دکتر شما باید پاسخگو باشی. به مجلس جمهوری اسلامی؟ نه! نترس آنها که از خودتانند. مجمع تشخیص؟ نه بابا آنها هم که ... . به مقام معظم رهبری؟ نه شوخی نکن. منظورم کس دیگری بود. کسی که هم شما و هم خیلی های دیگر در این مملکت فراموشش کرده اند. آقای دکتر شما باید در محضر خدا پاسخگو باشی.

 فرصت ریاست جمهوریت دارد تمام می شود. به سادگی می توانی دوباره و حتی اگر رفقایت اراده کنند مادام العمر رئیس جمهور باشی. اما تا آنجا که اجل مهلتت دهد! این نزدیکی پایان دوره را نشانه ای ببین از گذر عمر! پس حواست باشد چکار می کنی آقای دکتر!!! 

+ نوشته شده توسط بنده خدا (کیوان ایرانی) در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:38 |

باربی به اسلام ضربه نزن

 

پس از حل تمامی مشکلات و مسائل مردم خصوصا تقسیم عادلانه سود حاصل از فروش نفت به قیمت بشکه ای بیش از 100 دلار مسلما باید توجه  خود را به مسائل فرهنگی مردم بخصوص کودکان این مرز و بوم مبذول داریم. چرا که این غنچه های باغ انقلاب در آینده نماینده تفکر انقلابی باشند و نمی توان اجازه داد افکار آنها با اسباب بازی های وارداتی و غربی منحرف شود. امروز باربی و فردا حتما ماریا کری!

 

از آنجایی که آقای دری نجف آبادی علاقه خاصی به بگیر و ببند دارند اخیرا تصمیم گرفته اند باربی و بت من را دستگیر و روانه دادگاه انقلاب کنند اما چون اینها شخصیتهای خیالی هستند و امکان بازداشتشان نیست لذا احتمال جمع آوری آنها از فروشگاههای اسباب بازی فروشی میرود.

 

بی شک الگو سازی از روی مدلهای زندگی غربی به هیچ عنوان گزینه مناسبی برای ملتی با این همه ادعای ( متاسفانه ) فرهنگی و تاریخی نمی باشد. اما آیا راه حل طبق معمول پاک کردن صورت مساله است؟ آیت الله خامنه ای به مساله شبیخون فرهنگی اشاره داشته اند. اما ایشان از  یک نکته غافل هستند و آن اینکه شبیخون فرهنگی تنها در صورت فقر فرهنگی صورت میگیرد. به این معنی که وقتی شاخصه های فرهنگی در جامعه ای به زوال برود نتیجه ایجاد یک فضای تهی و آماده پذیرش فرهنگ بیگانه میشود. در صورتی که فضای فرهنگی جامعه غنی باشد امکان نفوذ فرهنگ بیگانه وجود نخواهد داشت.

 

چه خوشمان بیاید چه خوشمان نیاید مولفه های فرهنگی جامعه تنها به مسائل مذهبی خلاصه     نمی  شود. این همان مساله ای بود که سران جمهوری اسلامی نتوانستند ویا نخواستند ببینند. توجه داشته باشید که در زمان حکومت پهلوی به عمد و با شیوه ای هدفمند سعی در زدودن فرهنگ سنتی ( با این باور که سنت مانع مدرنیته است) شده بود و آنچه هم از سنت باقی مانده بود را لعاب غرب زدگی مالیده بودند. بعد از انقلاب جامعه فرهنگی ما با پتانسیل ( دقت کنید فقط پتانسیل) رشد بالای فرهنگی تشنه یک حرکت فرهنگی حساب شده بود. ناگفته مشخص است این حرکت نیازمند اندیشه و برنامه ریزی حساب شده بدور از هرگونه تندروی و شتابزدگی و حرکت حساب نشده بود.

متاسفانه با تندرویهای نابجای اوائل انقلاب و وقوع جنگ تحمیلی عنان راهبری فرهنگی جامعه از دست مسولین بدر رفت و فرصت کافی برای نفوذ دوباره فرهنگ بیگانه فراهم شد. اقدامات به اصطلاح اصلاحی نیروهای امنیتی وقت ( بخصوص کمیته و بسیج)  بیشتر شبیه آن کاری است که در پزشکی به آن دبریدمنت زخم می گویند ( یعنی بردیدن بخشی از بدن به همراه قسمتهای آلوده ) که اگر در ادامه آن اقدام درمانی مناسب انجام نشود فقط نفت است بر روی آتش!

 

مولفه های فرهنگی علاوه بر مذهب شامل هنر و آداب و سنن اجتماعی هم میشود. برای مثال موسیقی و رقص از زیرمجموعه های بسیار مهم هنر هستند. با ممنوع کردن و محدود ساختن بی حساب و کتاب آن توسط قشری که کوچکترین آشنایی با موسیقی ندارند (مراجع تقلید) با وجود اشراف کاملشان (انشا الله) برمسائل دینی ، نتیجه خالی شدن فضای موسیقی و امکان نفوذ دوباره موسیقی زمان پهلوی از طرق متفاوت به درون کشور شد. دقت داشته باشید اگر کالایی خریدار نداشته باشد حتی با زور هم امکان فروختن آن وجود نخواهد داشت. چه شد که اول انقلاب شهرام شب پره ها از ایران فرار کردند و هنوز خون بچه های خرمشهر بر درو دیوار آن شهر خشک نشده کاست آنها در شهرهای ایران شنیده میشد.

 

در بحث آداب و سنن هم برخورد با مساله چهارشنبه سوری کار را به آنجا کشاند که این جشن باستانی را به صحنه ای برای بروز نافرمانی مدنی و یک جنگ خیابانی یک شبه بین جوانان و نیروی انتظامی تبدیل نمود.

 

پس آقای دری نجف آبادی بجای اینکه دنبال دستگیری باربی و بت من باشی بنشین با رفقایت آن دوگوله را بکار بیانداز ( البته اگر هنوز کار میکند) ببین چه جایگزینی می توانی برای این نمادهای شخصیتی داشته باشی که اگر نداری و نمی توانی لااقل بگذار آنها که می توانند دستبکار شوند.  

 

پی نوشت:

باز دوباره مسخره خاص و عام شدیم در روزنامه های بلاد خارجه وگرنه کاری با باربی نداشتم. می ترسم دفعه بعدی  بجای فیلم (( بت من علیه ژوکر)) فیلم (( بت من علیه دری نجف آبادی )) به بازار بیاید! یا مثلا بت من و سوپرمن و اسپایدرمن علیه دری نجف آبادی که باربی را در اوین زندانی کرده بر روی پرده ها برود!

پی نوشت 2) این مطلب ادامه دارد

+ نوشته شده توسط بنده خدا (کیوان ایرانی) در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:33 |
 

قصد نداشتم در رابطه با این موضوع صحبتی بکنم. اما بی انصافی برادران نشریات اصولگرا و نامردی برادران اصلاح طلب در برخورد با این موضوع اجازه نداد زبان در کام گیرم و سر به لاک خود فرو برم.

ابتدا گمانم برد مشکل از شیخ اصلاحات است و رئیس جمهور محترم چون نه در  الیگودرز دلفین پیدا میشود نه در ارادان و گمان بردم شاید آن را با حیوان بومی منطقه خود اشتباه گرفته اند. اما از آنجا که دیدم این اشتباه دامن گیر همگان شده است بر آن شدم اطلاعات جانور شناسی دوستان را بالا ببرم.

ببینید دوستان دلفین جانوری باهوش  و دارای استعداد یادگیری فراوان - حیوانی عاطفی و بسیار با محبت است. بسیار دیده شده دلفینها غواصان را از حمله کوسه ها نجات داده اند. دلفینها سیستم ارتباطی بسیار پیچیده ای دارند و برخی جانور شناسان معتقدند علائم صوتی که دلفینهای یک منطقه استفاده می کنند با دلفینهای مناطق دیگر متفاوت است و گویا دلفینهای هر منطقه زبان خاص خود را دارند. این در جانواران دیگر مشاهده نشده. یعنی مثلا سگهای همه جا یک جور پارس میکنند یا مثلا الاغهای همه ولایات یک جور عر عر می کنند. نکته جالب توانایی یادگیری تقلید صدا در این جانور است و حتما میدانید این جانور ماهی نیست - پستاندار خونگرم است - بچه زاست و نوزاد خود را شیر میدهد.

برای آگاهی بیشتر شما تصویر یک نمونه از این حیوانات جالب و زیبا و باشکوه در زیر آمده:

حیوانی که در اکثر ولایاتی که اکثر ما از همان ولایات به تهران آمدیم تا نانی بکف آوریم و از صدقه سر انقلاب مردم برخی به چه نانهایی هم رسیدیم الاغ نام دارد. این حیوان کودن بسیار قدرتمند ولی نادان است. هوش این حیوان به هیچ عنوان قابل مقایسه با دلفین نیست. بر او بار مینهند و کتکش میزنند از حقوق حیوانیش محرومش میکنند و به او قبولانده اند که قسمتش همین است و باید شکر گذار ولی نعمت خود باشد. نباید بیش از کاه بخواهد و هر چه بیشتر بار برد بیشتر بر پشت او نهند. تصویر این حیوان نگون بخت در زیر آمده:

 

سوال۱: آیا نسبت دادن نام حیوان به انسان ایراد دارد؟

جواب: در صورتی که  آن حیوان خصوصیات بدی داشته باشد آری. مثلا خوک یا لاشخور. اما کسی از اینکه بگویند فلانی مانند شیر می ماند بدش نمی آید.

سوال ۲: آیا در دلفین صفاتی مانند صفات الاغ - لاشخور - سگ - خوک یا سایر حیوانات مثل گاو و گوسفند که با وجود تمام منافعشان برای انسان نسبت دادن نام آنها به انسان توهین به حساب می آید مشاهده می کنید؟

پس چرا از این مقاله اینگونه بر آشفتید؟ چرا بجای اینکه بر اصل مطلب تکیه کنید به قول عوام کولی بازی در آورده اید؟ در مثل حاجت مناقشه نیست! اینکه ملت ایران را به حیوانی با این همه خصوصیات خوب تشبیه کنند ایراد نیست چرا که زمان جنگ هم به شیر تشبیهشان کرده اند . مهم این است که آقای احمدی نژاد و دارو دسته اش ملت را الاغ فرض کرده اند نه تشبیه! اما این استحمار راه چاره نیست. به زودی پرده ها خواهد افتاد و زمان بازی این گروه هم به پایان خواهد رسید و تاریخ خود برترین گواه است بر مظلومیت ملت ایران. 

 

+ نوشته شده توسط بنده خدا (کیوان ایرانی) در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:7 |