چند روزی نیستم ( شاید هم چند هفته!) خلاصه به گیرنده های خود دست نزنید! اشکال از فرستنده است! راستی کامنتها فعلا بسته است تا برگشتنم!
موفق باشید و پیروز
چند روزی نیستم ( شاید هم چند هفته!) خلاصه به گیرنده های خود دست نزنید! اشکال از فرستنده است! راستی کامنتها فعلا بسته است تا برگشتنم!
موفق باشید و پیروز
خارج از دستور 7
نطق اول: پیرو کامنت یکی از خواننده های وبلاگ در رابطه با مطلب قبلی مناسب دیدم این چند خط را بنویسم.
1) این دوست عزیز در کامنت خود فرموده بودند از آنجایی که گروه موسوم به جند الله آرامش را از مردم استان سیستان و بلوچستان گرفته در نتیجه باید با اعضای این گروه به شدید ترین شکل برخورد شود.
در جواب این بخش: آری درست است ما هم موافقیم. منتهی مشکل در اینجاست ما هنوز نپذیرفتیم که مرحوم مهرنهاد عضو این گروه بوده و بلکه شواهد و قرائن چیز دیگری را گواهی می دهد. ایرادی که ما وارد میکنیم این است که چرا دادگاهی غیر علنی و بدون تنویر افکار عمومی برگزار شده و چه به سرعت حکم آن اجرا شد! مسلم است در صورت اثبات تروریست بودن ایشان حکم کاملا به جا بوده است. دوستان اگر مدارکی دال بر تروریست بودن این مرحوم دارند لطفا ارائه کنند.
2) در بخشی دیگر ایشان می فرمایند که حقوق بشری که ما از آن دم می زنیم به درد نمی خورد و چیز چرندی است! استدلال ایشان هم این است که آمریکا و غرب که مدعی آن است در رابطه با فلسطین به حقوق بشری که ادعا میکند پایبند نیست.
من در جواب این قسمت عرض کنم: آخر این چه نوع استدلال است آن هم از کسی که علم فلسفه و منطق خوانده: (( چون آمریکا نسبت به حقوق بشر برخورد یک بام و دوهوایی دارد پس نتیجه میگیریم حقوق بشر به درد نمی خورد!)) این استدلال مانند این است که بگوییم: چون احمدی نژاد در برقراری عدالت شکست خورده پس عدالت بدرد نمی خورد! یا همان استدلال بدور از حکمت لائیک ها که می گویند: چون سردمداران کلیسا در اروپای قرون وسطی فساد کردند پس دین بدرد نمی خورد! ( همین شیوه استدلال باعث شد لنین آن جمله معروف دین افیون توده هاست را بر زبان براند!)
البته این شیوه استدلال در طیف موسوم به اصولگرا کم نیست و چه بسیار شنیده ایم که چون خاتمی شکست خورد پس ((اصلاحات))، ((مردمسالاری))، ((دموکراسی))، و ... بدرد نمی خورد!
حقوق بشر چیزی نیست که آمریکایی ها کشفش کرده باشند یا اختراعش کرده باشند. حقوق بشر را خداوند برای بشر قرار داده آنگاه که به بشر اختیار داد همراه با عقل و مسئولیت! اگر امروز غرب در بطن خود مسائلی دارد که با پشتوانه فرهنگی ما سازگار نیست آنها نتیجه دموکراسی یا مردم سالاری یا حقوق بشر نیست، آنها نتیجه پشتوانه فرهنگی غرب است ( که تهی است!) این مفاهیم در کشوری با پشتوانه فرهنگی ما به بالندگی منجر می شود نه فساد.
نطق دوم:
شیرین عبادی اخیرا مسئولیت دفاع از متهمان بهائی را بر عهده گرفته. همین قضیه ایشان را مورد اتهامات و تهمت های ناجوانمردانه ای قرار داده است. اولا به نظر حقیر مسخره تر از اینکه گروهی برای خودشان دین اختراع کنند وجود ندارد! و واقعا همین اسلام برای هفت پشتمان بس است! حالا چه مرضی است این بهائیت من نمی دانم! اگر می خواهید دین دار باشید این همه دین مرسوم. اگر قوانینشان برایتان سخت است یکباره لائیک شوید خلاص! این اداها واقعا مسخره است و جالب استدلالات آنهاست. حالا آنها خودشان کودن هستند، حکومت هم بر این قضیه دامن میزند و با زندانی کردن و اذیت و آزار آنها قضیه را برای جهانیان مهم میکند. آن آلمانی احمق یا آن فرانسوی اسگول هم خیال میکند واقعا دینی هست به نام بهائیت! که این بیچاره ها در ایران مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند! خداییش احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا یک حرف حسابی زد آن هم این بود که از خبرنگار صدای آمریکا پرسید: ((پیامبر این دینی که شما می گویید کیست؟))
شما دقت کن ما داریم هی زور میزنیم از دست آخوند جماعت خلاص شویم، اینها دارن آخوند جدید میتراشند! بابا ول کنید تو را به جان پدرتان!
اما واقعا سزای این حماقت که اعدام نیست که حکومت با این بیچاره ها اینگونه برخورد میکند. خانم عبادی هم صرف اینکه می خواهد این بی نواها که خسر الاخره شده اند ،لااقل خسره الدنیا نشوند که بهایی نیست! واقعا این استدلالات کیهان و انگ چسباندنش آدم را به شگفت می آورد!
والسلام!
سرنوشت شوم فعالان حقوق بشر شهرستانی!
خبر اعدام یعقوب مهرنهاد که در خبرگزاری های دولتی وی را عضو گروه ((جند الله)) و در سایتهای آزاد وی را وبلاگ نویس و فعال مدنی معرفی کرده اند واقعا جای تاسف دارد. در اینکه باید با تروریستها برخورد شدید شود شکی نیست اما شواهد و قرائن تروریست بودن این فرد را تایید نمیکند. به عبارتی این چه تروریستی است که بجای اقدام مسلحانه دستش به خیر است و در اصلاح امور مردم محروم می کوشد؟ و واقعا چگونه شد روند محاکمه این بنده خدا که هیچکس نفهمید و چه ناگهان به اعدام محکوم و چه سریع حکمش اجرا گردید؟ واقعا چرا نام این فعال بلوچ تا قبل از اعدامش به گوش ما وبلاگ نویسهای پایتخت نشینن نرسیده بود؟ اگر واقعا ایشان تروریست بوده و علیه مردم و ملت ایران (که به اندازه کافی از دست حکومت فخیمه میکشند) اقدام کرده بود چرا دادگاه او آنقدر مخفی و بدون محاکمه درست و حسابی برگزار شد و چه گمنام! حد اقل این حق ملت ایران است در جریان محاکمه تهدید کنندگان امنیت داخلیشان قرار بگیرند تا به حسن نیت دستگاه قضایی شکی نبرند.
اما این سرنوشت فقط برای یعقوب رقم نخورد و آن معلم کرد، فرزاد کمانگیر، هم سرنوشت مشابهی پیدا کرد هر چند صدای وی گویا رسا تر بود (همانقدر که استانش آباد تر است در قیاس با بلوچستان فقیر) و تا به امروز با فعالیت فعالان مدنی جانش در امان مانده. اما هیچ تضمینی نیست سحرگاه یکی از همین روزها بدون اطلاع و اعلام از قبل این جوان شجاع هم به سرنوشت یعقوب دچار شود. و چه زود چشیدیم طعم تلخ میوه ای را که مجلس هشتم همین اواخر آنرا میچید تحت عنوان طرح مبارزه با اخلالگران امنیت روانی! و مثلا قرار بود هدف وبلاگهای پورنو گراف باشد! و کافی است سری به وبلاگ این جوان بزنید و معنی این قانون جدید را به خوبی دریابید!
تبعیض و نابرابری در برخورد با فعالان مدنی شهرستانی و وضعیت اسفناک بازداشتگاههای شهرستانها هم بخش دیگری از محرومیتهای این هموطنان شده است! گویی حتی در مجازات هم سهم شهرستانی از تهرانی جداست! و سوال من اینجاست اصلا فرض بر اینکه یعقوب هم از جند الله، چه شد که برخی از مردم این سرزمین دست به اسلحه بردند تا حق خود بستانند؟ چرا بعد از این همه سال از انقلاب به قول خودتان شکوهمند و بردن جایزه نوبل فیزیک در ((انفجار نور))! هنوز استان سیستان و بلوچستان از این همه فقر رنج میبرد؟ آیا اگر در آبادی این استان کوشیده بودیم امروز جوانان این خطه باز هم برای امرار معاش دست به قاچاق میزدند؟ آیا اشرار باز هم فرصت سو استفاده از جوانان این استان را پیدا میکردند؟ اگر ((همه ما)) در درجه اول و ((دولتمردان)) در درجه دوم ( که شخصا معتقدم جز ما کسی دولت و حکومت را نمیسازد و اگر دولت و حکومت ناکارآمد بر سر کار است از ناکارآمدی و بی عرضگی همه ماست) به خود نیاییم و در اصلاح امور کشور تدبیری نکنیم، دیری نخواهد انجامید که مردم جزایر خلیج ((فعلا)) فارس هم به همزبانان شیخ نشینشان ملحق شوند! که مگر چه کم دارند از مردم ابوظبی و دوبی و شارجه که سهم آنها میلیون میلیون ثروت است و سهم اینان خروار خروار محنت؟
پی نوشت:
وبلاگ این مرحوم را در اینجا ببینید. قضاوت با شما.
همچنین ببینید وبلاگ محمدرضا یزدانپناه را در رابطه با عزای عمومی در وبلاگستان!
مطالب بسیار جالب بود و با بخشی از آن موافقم. اما در این دیدگاه که میتوان دین را با قرائتی غیر حداکثری بر مسند حکومت نشاند موافق نیستم به چند دلیل.
1) قبل از شروع بحث لازم به ذکر است شما در چند حوزه به اظهار نظر پرداخته اید که نیازمند دانش تخصصی است. این حوزه ها عبارتند از دین، جامعه شناسی، روانشناسی و حوزه اقتصاد. اظهار نظر براساس آزادی بیان برای هر کسی مجاز است اما پذیرفتن آنها از طرف شنونده به شخص شنونده بستگی دارد که این البته تحت تاثیر سابقه علمی گوینده قرار میگیرد. برای مثال تاثیر گذاری اظهار نظر یک روانشناس در زمینه فوتبال با یک فوتبالیست حرفه ای یکسان نیست! مسلما در زمینه فوتبال حرف فوتبالیست حرفه ای بیشتر مورد قبول است تا یک استاد روانشناسی هر چند استاد روانشناس سابقه علمی طولانی هم در رشته خود داشته باشد! از آنجایی که شما پیش زمینه علمی خود را مشخص نکرده اید روایی و اعتبار مطلب کاسته شده. البته این ایراد به نوشته های حقیر نیز وارد است چرا که دکتر جماعت باید همان طبابتش را بکند و بس!
2) میزان این قرائت حداکثری از نظر شما کجاست؟ مثلا آیا قرائت 50 درصدی مناسب است؟ یا مثلا قرائت 70 درصدی خطرش بیشتر است یا قرائت 80 درصدی؟ به عبارت دیگر معتقدم میزان (rate) قرائت از دین قابل اندازه گیری نیست که بشود فهمید مثلا اگر در فلان امور از عینک دین به مسائل نگریسته شد پس قرائت حد اکثری است!
3) این مشکل همواره در ادیان وجود داشته که همراه با باز شدن پای متولیان آنها به نهاد قدرت متاسفانه قرائت حداکثری از آن صورت گرفته است. به نظر میرسد این نوع قرائت اجتناب ناپذیر باشد و با دخالت دادن روحانیون در حوزه قدرت و حکومت همواره این مشکلات پیش می آید. (برگردید به تاریخ ایران در زمان موبدان زردشتی ، خلافت امویان و عباسیان، حکومت صفویه و در حال حاضر هم حکومت ولایت فقیه) این را هم در همین ابتدای مطلب باید بیان کرد که از آنجایی که دین خود فردی حقیقی نیست هرگز نمی تواند وارد حکومت شود بلکه متولیان دین و پیروان یک دین می توانند وارد حکومت شوند و به اعمال قدرت بپردازند.
4) در یک جامعه سکولار و نه لائیک ،اگر دین زدایی ترویج نشود، یعنی با جلوه ها و شئونات دینی مبارزه نشود بلکه مردم در انتخاب شیوه زندگی خود بر اساس قانونی که خود به آن رای داده اند آزاد گذارده شوند هم روح دموکراسی زنده میماند و هم روح دینی. برای مثال در جامعه ای دموکراتیک که اکثریت آن مسلمان شیعه باشند هرگز عزاداری روز دهم محرم ممنوع نمی شود یا هرگز کسی به خاطر نماز خواندن یا حجاب داشتن مورد مواخذه قرار نمیگیرد.
5) متاسفانه حکومتی سکولار- دموکرات به معنی واقعی در هیچ یک از کشورهای اسلامی تا به امروز تجربه نشده و یکی از مهمترین دلایل آن هم سنگ اندازی متحجرین و بخش اعظم روحانیون می باشد. دلیل امر کاملا واضح است چرا که در یک ساختار سکولار- دموکرات تقدس این گروه از بین رفته و از طرفی آنها از نقد ایمن نخواهند بود و لذا همواره این امکان برای مردم وجود دارد در صورت عدم رضایت از این گروه آنها را از قدرت کنار زنند. اما روح توتالیتر این قشر که آنها را دچار توهم ((ضل اللهی)) کرده است به آنها اجازه پذیرش چنین سیستمی را نمی دهد.
6) هدف دین پرورش و اعطلای ارزشهای انسانی است(انی بعثت لاتمم المکارم الاخلاق!). مشکل در تعریفی است که از این ارزشها میشود. امروز انسان غربی خود را مجاز به ارائه این تعارف نموده. درست است که این تعاریف ارائه شده منجر به معضلاتی در جامعه غربی شده اما این معضلات بسیار ناچیز و اندک هستند که اگر با عینک خود فریبی و دگر فریبی حکومتیان امروز ایران به آنها ننگریم میبینیم که آنقدر هم شدید نیست. اگر به واقع عمق فاجعه در غرب به این حدی بود که سعی می شود به ما نشان داده شود باید طومار این تمدن مدتها پیش در هم پیچیده میشد نه اینکه هر روز شاهد شکوفایی روز افزون آن باشیم. امروز پایبندی انسان آتئیست غربی یا یک فرد همجنسگرای غربی به فضائل اصیل انسانی و اخلاقی از قبیل راستگویی، امانت داری، رعایت حقوق دیگران، احترام به همسایه و .... بسیار بیشتر از من مسلمان است. کجای آموزشهای تمدن غربی گفته اگر برق نبود شهر را غارت کن؟ کجای آموزه های غرب گفته اگر کسی ندید می توانی هر کاری بکنی؟ یا این اسلام من در آوردی ماست که برای هر حکمی کلاه شرعی در آورده؟
7) حتی اگر دموکراسی غربی در جایی دچار اشتباه شود، روح نقد پذیر و خود سازمانده این سیستم به تصحیح این اشتباه میپردازد و مردم در حمایت حقوق انسانی که خود تعریف کرده و همواره توان تغییر آن را دارند می توانند به بررسی مشکلات خود پرداخته بدون بر خورد با مانعی مقدس که نتوان آن را شکست مشکل را از پیش پای خود بردارند.
8) در مجموع با نظر شما در رابطه با مضرات قرائت حداکثری از دین موافقم اما اختلاف دیدگاه من باشما در اینجاست که من معتقدم این مشکل از نوع قرائت دین نیست بلکه مشکل از بشر تمامیت خواه است که از دین همیشه و همیشه به نفع خود سو استفاده میکند. به عبارتی معتقدم هیچ تضمینی نیست که روحانیت (به معنی متولیان دین و نه به معنی صرف آخوند بلاخره باید دین متولی مشخصی داشته باشد حالا هر کس خواست باشد) به عدم قرائت حداکثری و رعایت قرائت متعادل پایبند بماند در حالی که می تواند با قرائت حداکثری سلطه ای بی بدیل و تمام و کمال بر توده داشته باشد.
9) راه حل این مشکل این نیست که بخواهیم قشر توتالیتر روحانی را مجاب کنیم بیایند از امروز بجای قرائت حداکثری مثلا قرائت 70 درصدی از دین داشته باشند. به عبارت دیگر آنچه امروز افرادی چون کروبی یا رفسنجانی یا خاتمی و غیره سعی در تبیین آن دارند جز عوام فریبی چیز دیگری نیست و اتفاقا طیف مصباح در این زمینه کاملا بی ریا و رو بازی میکند.
10) بجای صرف انرژی ( یا بهتر بگویم هدر دادن انرژی) در مجاب کردن این قشر به رعایت قرائت متعادل، باید روح دموکراسی و سکولاریسم را در جامعه پرورش داد. باز هم تکرار میکنم سکولاریسم به معنی دین زدایی نیست بلکه به معنی رها کردن نهاد حکومت از نهاد دین است. به عبارتی لازم نیست احکام حکومتی حتما از فیلتر متولیان دینی عبور کند. تضمین عدم تناقض احکام دین با مصوبات حکومت سکولار با دموکراسی واقعی است. یعنی دموکراسی که مردم به واقع قدرت برتر باشند وهیچ نهاد یا نیروی نظامی- امنیتی(مثل ارتش ترکیه) یا حتی آریستوکرات و نخبه ای ( مثلا اساتید دانشگاه یا مثلا چیزی شبیه سنای آمریکا) نتواند در اراده مردم و رای مردم خللی وارد کند. در این صورت مردم مسلمان با دیدن حکمی خلاف حکم شرع به آن رای نخواهند داد و یا با استفاده از مکانیزمهای دموکراتیک آنرا اصلاح خواهند کرد.
11) حال سوال این است که مردم از کجا باید با دین آشنا شوند؟ جواب واضح است با جدایی نهاد دین از نهاد قدرت ( و نه سیاست که آن با قدرت تفاوت دارد) متولیان دین به کار اصلی خود یعنی آموزش دین و تئوری پردازی در زمینه دین میپردازند. ایشان به تولید اندیشه دینی که امروزه فدای حکومت گری این قشر شده خواهند پرداخت. از طرفی حکومت گران از تقدسی که روحانیون برای خود در نظر میگیرند مبری می شوند. یعنی یک روحانی می تواند مثلا رئیس جمهور شود اما حق ندارد بگوید حکم من همان حکم خداست و هیچ کس حق نقد مرا ندارد ( یا خود را مرتبط با امام زمان بداند). از طرفی اشتباهات فردی هم به پای دین نوشته نمیشود و افراد و احزاب مسئول اشتباهات حکومتی به حساب می آیند. پرواضح است حوزه های اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی هم از آفاتی که شما مطرح کردید نجات خواهند یافت. چرا که هر کدام متولیان امور خود را پیدا خواهند کرد.
جمع بندی:
1) امکان اندازه گیری میزان قرائت از دین وجود ندارد. یعنی چیزی به معنی قرائت حداقلی یا حداکثری از دین معنی نمی دهد. دین باید تمام و کمال قرائت و توسط پیروان آن آموخته و اجرا شود. اما مردم در پذیرش دین آزاد هستند.
2) دموکراسی و سکولاریسم از دست آوردهای ارزشمند بشری است و جامعه غربی با داشتن مکانیزمی خود سازمانده و پویا توان نجات خود از مشکلات پیش رو را دارد.
3) شیوه حکومتی دموکراتیک و سکولار به معنی جدا سازی نهاد دین از نهاد حکومت و حکومتی نکردن دین نه تنها باعث نابودی دین نخواهد شد بلکه همراه با حفظ روح دموکراسی و حقوق انسانی به گرایش بیشتر مردم به دین کمک خواهد کرد و از حکومتی شدن و دیکتاتوری دینی جلوگیری می کند.
4) در جامعه ای که اکثر مردم آن مسلمان هستند در یک حکومت دموکراتیک به معنی واقعی هرگز حکم غیر دینی به اجرا در نخواهد آمد.
خارج از دستور 6
نطق اول: خسرو شکیبایی هم رفت و من فقط میتوانم بگویم که خاک بر سر ایرانی مرده پرستمان کنند که حتما طرف باید بمیرد تا شاید عزیز شود و آن زمان که زنده بود کسی هامون هامون نمی کرد و امروز ... .
نطق دوم: این کرسی ریاست مجلس شورای اسلامی نمیدانم چه چیزی دارد که هر که بر آن می نشیند دچار اختلالات رفتاری میگردد! این از آن مهدی کروبی که بعد از نشستن بر آن جایگاه چنان حالش آشفته شد که در انتخابات به هذیان گویی افتاد! آن از آقای حداد عادل که با آن سابقه در ادبیات و فن بیان بعد از تکیه زدن به کرسی ریاست مجلس چنان بی منطق از محمود هاله نوریان طرفداری کرد که کلهم اجمعین محبوبیتش را از دست داد و معلوم نبود مجلس باید به رئیس جمهور پاسخگو باشد یا بالعکس! حالا هم این برادر لاریجانی که انگار نه انگار پریروز با سولانا سودا باز میکرده! گیرم گروهی در و دهاتی که نمی دانند وبلاگ را با کدام ((ک)) می نویسند بیایند قانونی بنویسند که وبلاگ نویس های وبلاگهای پورنو را اعدام کنیم!( دوستان استحضار دارند که حرف ((ک)) انواع زیادی دارد که یکی از آنها نه خوانده می شود و نه نوشته که در وبلاگ از این ((ک)) استفاده می شود)عذر این برادران روستایی قبول است چون فرق وبلاگ و وبسایت را نمی دانند و اصلا نمی دانند پورنو یعنی چه. اما این برادر لاریجانی خوش تیپ خودمان که چندین بار هم خارج رفته چرا باید با این حرفها خام شود!
من اصلا تا بحال وبلاگ پورنو ندیدم دوستان اگر خبر دارند معرفی کنند قول میدهیم در جهت تنویر افکار از آن استفاده شود و نشر منکر نشود! یعنی شما تصور کن یک آدم الاف بیاید یک وبلاگ باز کند بعد با هزار بدبختی با این اینترنت زپرتی بخواهد عکس با کیفیت پایین را روی یک وبسایتی آپلود کند و از آنجا لینک کند تو وبلاگش! ااااووووووه کی میره این همه راه را! تازه عکس با کیفیت پایین به چه دردی میخورد؟ کارت ماهواره اش و سی دی با کیفیتش تو میدان انقلاب ریخته! یکی نیست بگوید پدران من آن وبسایتهای خارجی که در آن صور قبیحه هم به نمایش میگذارند مجانی که نیست! آن چند تصویر نیم بند هم به اصطلاح مستوره است! باید با ویزا کارت عضو شوی که آن هم ما در تحریم هستیم و یعنی عدو شده سبب خیر! این اینترنت هوشمند (بلانسبت البته!) هم که امان نداده! وبسایت سازمان سنجش را اگر کلمه ((جنسیت)) در آن باشد فیلتر میکند چه برسد به وبسایت پورنو!
حالا ما چرا گلو جر میدهیم؟ نکند نعوذبالله می خواهیم در وبلاگ صور قبیحه به نمایش بگذاریم؟ نه آقاجان دلتان را صابون نزنید اینجا از این خبر ها نیست. دعوای ما این است که آی آقایان و چند تا ضعیفه نشسته در مجلس! جان آن مادرتان قانون مینویسید زحمت کشیده قدری دقیق تر آخر! مصادیق را واضح و روشن بیان کنید نگذارید به عهده تفسیر قاضی مرتضوی ها و امثالهم که پس فردا هر نوشته ای را توهین به مقدسات تلقی کنند! مثلا درست است دکتر احمدی نژاد چهره دلبرانه ای دارد و آمریکایی ها هم به ایشان گفته اند ((تو عزیز دلمی دل انگیز بیا با هم عکس بگیریم جیگر!)) ولی این دلیل نمی شود درج عکس ایشان مصداق پورنو گرافی تلقی شود که! خلاصه این وضع که نمی شود!
نطق سوم: حکایتمان شده کانه آن داستان وبلاگ فریاد سبز! جان خودم اگر از فردا بر اساس برنامه زمانبندی نفری ده ضربه فلک هم سهمیه به ملت ببندند صدایشان در نمی آید که هیچ تازه ممنون هستند از تعداد جایگاههای بیشمار چوب و فلک که بنده های خدا مجبور نیستند برای دریافت سهمیه چوب و فلکشان زیاد توی صف بایستند! البته اگر هم کسی معترض شود به جرم نشر مطالب پورنو اعدام می شود که مشکلی نیست.
والسلام!