((جنگ خوب)) یا ((جنگ بد))؟ مساله این است.
در چند روز گذشته با چند وبلاگ جدید آشنا شدم که بسیار باعث خرسندی و خوشحالی شد. شروع جریان از مطلبی بود که هادی سلیمانی دروبلاگ بحر به آن اشاره کرده بود و پی آن مطلب وبلاگ کمانگیر را خواندم و بعد مطلب وبلاگ بامدادی(اینجا) و و و و و و . دوستان از زوایای مختلفی به موضوعی مینگرند که البته در حسن نیت این عزیزان شکی نیست. اما معتقدم بامدادی عزیز برای بیان نظر خویش قدری شتابزده و سراسیمه به هر دستاویزی دست انداخت و بحث در رابطه با اینکه ((آیا حمله نظامی آمریکا منجر به بهتر شدن وضعیت معیشتی مردم عراق شده است)) را به مسائلی بنیادی و پیچیده چون ((جهان بینی)) و ((به چالش کشیدن روش علمی)) کشاند.
حقیر هم که پای برهنه از آن حوالی میگذشتم چند نظری در ذیل مطالب بامداد درج کردم که بعد خودم به نظرم رسید بوی طرفداری از جنگ از نظراتم به مشام رسید! از آنجا که فعلا از بودجه مصوب کنگره سهم ما را نداده اند لذا تصمیم گرفتم بی مزد و منت سنگ کفار را به سینه نزنم! پس در همینجا ابتدا برائت خود را از حمایت از حمله نظامی آمریکا به کشور عراق اعلام میدارم!
اما نکته مورد بحث حقیر (البته اگر دوستان ما را هم به بازی بگیرند و در بحث خود شرکت دهند) بررسی این سوال است که آیا جنگ مطلقا چیز بدی است یا بد بودن جنگ مساله ای نسبی است. به عبارتی آیا جنگ خوب هم داریم؟
من معتقدم بد بودن جنگ یک مساله نسبی است. البته این نظر منکر خسارتهای جنگ و زیانهای آن نمی شود اما جنگ مانند بسیاری دیگر از جنبه های زندگی بشر گاهی گریز ناپذیر است. برای مثال در زمانی که انسان مورد تهاجم قرار میگیرد مجبور به دفاع از خود میشود. برخی معتقدند دفاع و تجاوز دو موضوع متمایز هستند و باید جداگانه به آنها پرداخت. اما من معتقدم صرفا که نباید منتظر دریافت ضربه اول بود و بعد در صدد دفاع بر آمد ! گاهی ضربه اول چنان کاری میشود که فرصت مقابله به مثل و دفاع را از مضروب میگیرد! پس دفاع الزاما متعاقب تجاوز صورت نمیگیرد بلکه می تواند به منظور پیشگیری و دفع خطر محتمل هم رخ دهد.
مورد دیگر نجات مظلومین از شر ظالمان است. اگر ما مشاهده کنیم در جهان به گروهی از انسانها ظلم میشود و این انسانها قادر به نجات خود نیستند اما ما قدرت نجات آنها را داریم بر ما واجب است علیه ظلمی که بر آن انسانها روا شده است قیام کرده و آنها را نجات دهیم. مسلم است این میان گروهی هم بیگناه کشته میشوند اما برآیند آن نجات دائمی ملتی از ظلم و جور است.
این نظر سانتیمانتالیست ها که جنگ کلا بد است و باید کلا برچیده شود هرچند به ظاهر زیباست اما متاسفانه عملی نیست! همواره هستند افرادی که زبان زور را بر زبان منطق ترجیح میدهند و متاسفانه چاره ای جز درگیری باقی نمی گذارند. به همین دلیل جنگ اگر به قصد دفاع یا به قصد نجات انسانها از دست ظالمان باشد یا به قصد نابودی عقاید باطل و خرافی و باورهای ضد انسانی باشد، قابل دفاع است. اما جنگ با هدف کشور گشایی و غارت اموال انسانهای دیگر و سلطه بر منابع مالی و جانی آنها عملی نکوهیده و پست میباشد. با این تفاسیر خوب بودن یا بد بودن جنگ مساله ای کاملا نسبی به نظر میرسد.

