راه سومي توسط برخي از انديشمندان توصيه شده كه در واقع همان اجراي اصول تمدنسازي به شيوه اي بومي است. اين راهكار تحت عنوان تئوري بازگشت به خويشتن تكيه بر ارزشها و داشته هاي بومي در ساختن تمدن يك كشور را توصيه مي كند. در بحث گذشته به اين نتيجه رسيديم كه نظريه تلفيقي بجاي رساندن ما به سرمنزل مقصود تنها باعث گمراهي و گنگي ملت مي گردد. نظريه غربي سازي هم با وجود اينكه در صورت اجراي صحيح منجر به جامعه اي غربي مي شود ( با همان قدرت اقتصادي و فني) اما در عوض اگر ساختارهاي بومي تمدنسازي در آن لحاظ نشود ( كه نبايد بشود) بيشتر شبيه به احداث پارك جنگلي است تا خود جنگل. يك مثال روشن جزاير آتشفشاني هستند كه در اقيانوس آرام وجود دارند و مقايسه آنها با پارك چيتگر خودمان. هر از چند گاهي در اين جزاير پوشيده از جنگل فورانهاي گدازه هاي آتشفشاني باعث تخريب و سوختن جنگلها مي گردد. اما چون شرايط جغرافيايي و اقليمي اين جزيره ها براي ايجاد جنگل مناسب است در كمتر از 10 سال كل تخريب ترميم مي گردد. اما اگر تانكر هاي آب به داد درختان پارك چيتگر نرسند در خشكي بي مانند تابستان تهران همه از پا در مي آيند!
پيشگام اين تفكر در دوره معاصر سيدجمال الدين اسدآبادي است. وي سالها نه تنها براي نجات ايران بلكه براي سربلندي كل جهان اسلام و اتحاد شيعه و سني زحمات فراوان كشيد. از همين دست مي توان متفكران و بزرگان ديگري چون قائم مقام فراهاني و ميرزا تقي خان امير كبير، شهيد سيد حسن مدرس، مرحوم جلال آل احمد، مرحوم دكتر مصدق ، مرحوم آيت الله خميني، و زنده ياد داريوش فروهر را نام برد . ( دوستان عنايت دارند كه افراد نام برده هر يك از منظر خاصي همين نظريه را دنبال مي كردند. اينكه كدامين دسته توانستند به مراد برسند يا توفيق به ثمر رساندن انديشه هايشان حاصل آمد خود جاي بحثي ديگر است. از طرفي بسياري مجاهدان و عزيزان ديگر هم بودند كه حافظه اين حقير در اين لحظه نگارش ياري يادآوري نمي نمايد. سعي شد تمام افراد از هر دسته و تيپ سياسي عقيدتي كه به نحوي بر اين عقيده بوده اند نماينده اي داشته باشند. عزيزان اگر ساير كساني را كه در اين راه زحمت كشيده اند سراغ دارند در بخش نظرات مطرح كنند)
نظريه بازگشت به خويشتن تكيه بر خود باوري دارد و اساس بازسازي تمدن را خود باوري مي داند. نفي هر گونه وابستگي با هر قدرت بيگانه و اتكاي به نفس و نيروي ملي مذهبي داخلي از اركان اين نظريه است. بر اساس اين نظريه مشكلي كه در يك مكان و زمان خاص براي مردمي خاص اتفاق مي افتد الزاماً مشكل مردم ديگر در زمان و مكان ديگري نيست. حتي همان مشكل ممكن است در زماني ديگر براي آن مردم مساله اي به حساب نيايد (بحث شمول گذشت زمان بر مسائل).
بر اساس اين تئوري ابتدا بايد با وحدت و يكپارچگي همه نيروهاي داخلي را به مدد گرفت و از پراكندگي و تيره دلي افراد به شدت جلوگيري كرد. در اين تئوري تقسيم كردن افراد به خودي و غير خودي و درجه بندي ملت هيچ جايگاهي ندارد. بر اساس اين تئوري ايران متعلق به همه ايرانيان است با هر عقيده و مسلك و مرام اما بايد حس همدوستي و تحمل نظر مخالف را در افراد بيدار نمود و همه با حس برادري و درك متقابل تفاوتها و بدور از زدن انگ و برچسب به همديگر پروسه تمدنسازي را به پيش ببرند.
پيش شرط اين نظريه آزادي مطلق بيان است. سپس به ترتيب مراحل زير بايد اجرا شود:
نخست بايد خود را شناخت، باز بدون تعصب و تعارف. شناخت خود شامل شناخت خواسته ها، مشكلات، و امكانات داخلي مي باشد. يعني كيستيم؟ (نه اينكه كه بايد باشيم) چه مي خواهيم؟ براي دستيابي به اين خواسته ها چه داريم؟
دوم بايد با استفاده از نيروهاي داخلي به ارائه راهكار براي مشكلات پرداخت. اين امر نيازمند آزادي تمام و كمال و مطلق بيان است. حتي نظرات كاملاً مخالف با عقايد اكثريت هم بايد مطرح شود. اين نظرات بدون تعصب و تنها با رعايت مصالح و منافع ملي و مذهبي ملت ايران بايد بررسي شود و بهترين آنها براي حل مشكلات به كار گرفته شود.
سومين و مهمترين مرحله نقد آزاد است. نقد آزاد باز نيازمند آزادي مطلق بيان است. اين مهم بيشتر بر دوش نشريات و مطبوعات آزاد است. تعطيلي مطبوعات مسخره ترين و مزحكترين كار هر حكومت است و دهن كجي به آزادي. بايد هر مرحله از كار با دقت و بدون ترحم مورد نقد قرار گيرد. اگر به اهداف مورد نظر رسيده باشيم مشكل بعد را بررسي مي كنيم. در غير اين صورت علل شكست با واقع بيني و بدون فرافكني و دعواي جناحي بايد روشن گردد و اگر تخلفي صورت گرفته بدون ترحم بر اساس قانون با آن بر خورد گردد.
زنده نگاه داشتن اين حركت منجر به خود شكوفائي، حس اعتماد به نفس ملي، و در نهايت رضايت از خويش و كسب هويت مي گردد.

